86/11/06
خطبه حضرت سیدالشداء در صبح روز عاشورا .
ای مردم ! گفتار مرا بشنوید ! و شتاب نکنید تا آنچه حقّ شماست بر من از اندرز و موعظه , شما را بدان پند دهم ؛ و عذر خود را در حرکت از مکّه بسوی شما برای شما بیان کنم !
پس اگر از در انصاف درآئید و عذر مرا بپذیرید که البتّه نیکبخت باشید ! و دیگر راه مقاتله و جنگ با من بر روی شما بسته می گردد !
و اگر عذر مرا نپذیرید و حجّت مرا کافی ندانید , پس در آن هنگام رأی خود و شریکان خود را روی هم گرد آورده , تا اینکه کار شما و امر شما بر شما پوشیده نماند ؛ و سپس بدون هیچ مهلتی به من بپردازید و کار خود را یکسره کنید !
بدانید که صاحب اختیار و ولیّ من خداست که قرآن کریم را بفرستاد ؛ و او زمام امور مردمان صالح را در دست دارد . ))
پس حمد خدای را بجا آورد , و ثنای او بگفت , و درود بر پیغمبر بفرستاد , و هیچ خطیبی دیده نشد نه قبل از او و نه بعد از اوکه چنین با بلاغت در گفتار خود مطالب را ادا کند .
و پس از آن فرمود : اوّل نسب مرا در نظر آورید ! و ببینید من کیستم ؟ و سپس به افکار خود مراجعه کنید و آن را مورد عتاب و سرزنش قرار دهید ! ببینید آیا کشتن من برای شما سزاوار است ؟! و آیا پاره کردن حرمت من بر شما جائز است ؟!
مگر من پسر دختر پیامبر شما نیستم ؟ مگر من پسر وصیّ پیغمبر و پسر عموی او که اوّل مؤمن و تصدیق آورنده به رسول الله و به آنچه از جانب خدا بر او نازل شده بود نیستم ؟
مگر حمزه سیدالشهداء عموی پدر من نیست ؟ مگر جعفر که به دو بال خود در بهشت پرواز می کند , عموی من نیست ؟
آیا مگر به شما نرسیده است گفتار رسول خدا که در باره من و برادرم فرمود :
هَذُانِِِِِِِ سَیّدَا شَبَابِ أَهلِ الجَنَّةِ
« این دو نفر دو سیّد و آقای جوانان بهشتند. »
پس اگر مرا در این گفتار تصدیق دارید و بدانید که من راست گویم ؛ و سوگند به خدا از وقتی که دانسته ام خداوند دروغگو را دشمن مبغوض شمرده است , سخن دروغی را بر زبان نیاورده ام ( از کشتن من صرف نظر کنید ) !
و اگر گفتار مرا باور ندارید و این کلام را تکذیب می کنید , اینک در میان شما کسی هست که شما را خبر دهد ! از جابربن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و سهل بن سعد ساعدی و زید بنارقم و انس بن مالک سؤال کنید ! آنان به شما خبر می دهند که رسول خدا در باره من و برادرم چنین فرموده است . آیا این معنی مانع و حاجز از ریختن خون من نمی شود ؟
شمر گفت : آن کسی که بفهمد تو چه می گوئی , خدا را بر یک جانب عبادت کرده است !
حبیب در پاسخ شمر گفت : سوگند به که من می بینم تو را که خدا را بر هفتاد جانب ( از شکّ
و شبهه ) عبادت می کنی ! خداوند بر دل تو مهر زده است . ( و دیگر یارای فهم و ادراک ندارد .)
حضرت سیدالشهداء فرمود : آگر در این امر شک دارید , آیا در این هم شکّ دارید که من پسر دختر پیغمبر شما هستم ؟!
سوگند به خدا در میان مشرق و مغرب عالم , پسر دختر پیغمبری غیر از من , نه در میان شما و نه در میان غیر شما نیست !
وای بر شما ! آیا کسی را از شما کشته ام که به طلب قصاص گرد آمده اید ؟ یا مالی را از شما تملّک نموده ام , یا جراحتی و زخمی زده ام که برای تلافی آمده اید ؟!
هیچیک از آنان سخنی نگفت !
حضرت ندا در داد : ای شَبَث بن رِبعِیّ ! و ای حجّار بن أبجًر ! و ای قَیس بن أشعَث ! و ای یزید بن حارث ! آیا شما به من نامه ننوشتید که : میوه های درختان رسیده است ! و اطراف زمین یریبز گردیده ایت ! اگر به سوی ما بیائی , به سوی لشکری آماده معاونت و کمک در تحت فرمان خواهی آمد ؟!
قیس بن اشعث گفت : ما نمی دانین تو چه می گوئی ! و لیکن برای حکم و فرمان پسر عمویت ( یزید ) تنازل کن ؛ آنان برای تو نمی خواهند مگر آنچه راکه تو بپسندی !
« حضرت سیدالشهداء علیه السلام در اینحال فرمود : نه سوگند به خدا ! چون ذلیلان دست ذلت به شما ندهم ! و مانند بردگان بار ظلم و ستم شما را یه دوش نمی کشم !
و پس از آن فرمود :ای بندگان خدا ! من پناه می برم به پروردگار خودم و پروردگار شما از اینکه مرا سنگباران کنید ! من پناه می برم به پروردگارم و پروردگار شما از هر متکبّری که به روز پاداش و حساب ایمان ندارد . »
86/11/05
وصیتی از امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در وصیّتش به برادرش محمد حنفیه فرمود :
من خروج نکردم از برای تفریح و تفرّج ؛ و نه از برای استکبار و بلند منشی , و نه از برای فساد و خرابی , و نه از برای ظلم و ستم و بیدادگری ! بلکه خروج من برای اصلاح امّت جدّم محمّد صلّی الله علیه و آله می باشد .
من می خواهم امر به معروف نمایم , و نهی از منکر کنم ؛ و به سیره و سنّت جدّم , و آئین و روش پدرم علیّ بن أبی طالب علیه السلام رفتار کنم .
پس هرکه مرا بپذیرد و به حق قبول کند , پس خداوند سزاوارتر است به حق .
و هرکه مرا در این امر رد کند و قبول ننماید , پس من صبر و شکیبائی پیشه گیرم , تا آنکه خداوند میان من و میان این جماعت , حکم به حق فرماید ؛ و اوست که از میان حکم کنندگان مورد اختیار است .
86/09/06
از خطبه معروف به شقشقیه
آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ))فلان ((خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.
تا آن ))نخستين)) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .
شتان ما يومى على كورها
و يوم حيان اخى جابر((3)
((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر))
اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
آنگاه)) سومى (( برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت .
وشكمبارگيش به سر درآوردش .
بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).
آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.
بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم (( سواد )) عراق برخاست و نامه اى به او داد.
على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.
معنى سخن امام كه مى فرمايد : ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد (( شنقها )) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : (( اشنق لها )) و نگفت: (( اشنقها )) تا در برابر جمله (( اسلس لها )) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد: شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.
86/09/03
بخشی از خطبه 93 نهج البلاغه
خبر از فتنه های آینده
این حوادث هنگامی رخ نشان می دهد که جنگ در میان شما طولانی شود , و دنیا چنان بر شما تنگ گردد که ایام بلا را طولانی پندارید , تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتزاز درآورد ( زمان ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف )
فتنه ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند , و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست , نشان داده می شود , فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند , و چون می گذرند , شناخته می شوند , فتنه ها چون گرد بادها می چرخند , از همه جا عبور می کنند , در بعضی از شهرها حادثه می آفرینند و از برخی شهرها می گذرند .
از فرمایشات امیرالمومنین علی علیه السلام ( خطبه 93 نهج البلاغه)
86/09/03
هفته بسیج
هفته بسیج بر دلاور مردان بسیجی مبارک باد
86/09/01
داستانی از امام رضا علیه السلام
حرف بقالها
در زمانی که امام علی بن موسی الرضا ( علیه السلام ) از طرف مأمون به خراسان احضار شده , و اجبارا با شرائط خاصی ولایت عهد مأمون را پذیرفته بود , ((زید النار )) برادر امام نیز در خراسان بود . زید به واسطه داعیه ای که داشت و انقلابی که در مدینه بر پا کرده بود , مورد خشم و غضب مأمون قرار گرفته بود . اما مأمون که آن ایام سیاستش اقتضا می کرد حرمت و حشمت امام رضا را حفظ کند , به خاطر امام از قتل یا حبس برادرش زید صرف نظر کرد .
روزی در یک مجلس عام , عده زیادی شرکت داشتند و امام رضا ( ع ) برای آنها صحبت می کرد ار آن سو زید , عده ای از اهل مجلس را متوجه خود کرده بود و برای آنها در فضیلت سادات و اولاد پیغمبر , و اینکه آنان وضع استثنائی دارند , داد سخن می داد , و مرتب می گفت: (( ما خانواده چنین و , ما خانواده چنان )) . امام متوجه گفتار زید شد . ناگهان نگاه تند و فریاد (( یا زید )) امام , زید و همه اهل مجلس را متوجه کرد . فرمود : ای زید حرفهای بقالهای کوفه باورت آمده , و مرتب تحویل مردم می دهی , اینها چه چیز است که به مردم می گوئی , آن که شنیده ای خداوند ذریه فاطمه را از آتش جهنم مصون داشته است , مقصود فرزندان بلا فصل فاطمه , یعنی حسن و حسین و دو خواهر ایشان است . اگر مطلب این طور است که تو می گوئی و اولاد فاطمه وضع استثنائی دارند , و به هر حال آنها اهل نجات و سعادتند , پس تو نزد خدا از پدرت موسی بن جعفر گرامی تری , زیرا او در دنیا امر خدا را اطاعت کرد , قائم اللیل و صائم النهار بود , و تو امر خدا را عصیان می کنی . و به قول تو هر دو , مثل هم , اهل نجات و و سعادت هستید . پس برد با توست , زیرا موسی بن جعفر عمل کرد و سعادتمند شد و تو عمل نکرده و رنج نبرده گنج بردی . علی بن الحسین زین العابدین می گفت : (( نیکوکار ما اهل بیت پیغمبر دو برابر اجر دارد و بد کار ما دو برابر عذاب _ همان طور که قرآن در باره زنان پیغمبر تصریح کرده است _ زیرا آن کس از خاندان ما که نیکوکاری می کند در حقیقت دو کار کرد : یکی اینکه مانند دیگران کار نیکی کرده , دیگر اینکه حیثیت و احترام پیغمبر را حفظ کرده است . آن کس هم که گناه می کند دو گناه مرتکب شده : یکی اینکه مانند دیگران کار بدی کرده , دیگر اینکه آبرو و حیثیت پیغمبر را از بین برده است . ))
آنگاه امام رو کرد به حسن بن موسای وشاء بغدادی , که از اهل عراق بود و در آن وقت در جلسه حضور داشت و فرمود : (( مردم عراق این آیه قرآن را
{انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح } 1
چگونه قرائت می کنند ؟ ))
- (( یا ابن رسول الله , بعضی طبق معمول انه عمل غیر صالح قرائت می کنند , اما بعضی دیگر که باور نمی کنند خداوند پسر پیغمبری را مشمول قهر و غضب خود قرار دهد , آیه را
{انه عمل غیر صالح }2
قرائت می کنند و می گویند او در واقع از نسل نوح نبود . خداوند به او گفت , ای نوح او از نسل تو نیست , اگر از نسل تو می بود من به خاطر تو او را نجات می دادم . ))
امام فرمود : (( ابدا این طور نیست . او فرزند حقیقی نوح بود . چون بدکار شد و امر خدا را عصیان کرد پیوند معنویش با نوح بریده شد . به نوح گفته شد , این فرزند تو ناصالح است از این رو نمی تواند در ردیف صالحان قرار گیرد . موضوع ما خانواده نیز چنین است . اساس کار , پیوند معنوی و صلاح و عمل و اطاعت امر خداست . هر کس خدا را اطاعت کند از ما اهل بیت است , گو اینکه هیچ گونه نسبت و رابطه نسلی و جسمانی با ما نداشته باشد . و هر کس گنهکار باشد از ما نیست , گو اینکه از اولاد حقیقی و صحیح النسب زهرا باشد . همین خود تو که با ما هیچ گونه نسبتی نداری , اگر نیکوکار و مطیع امر حق باشی از ما هستی . ))
- یعنی این فرزند تو , فرزندی است ناصالح .
2. یعنی او فرزند آدم بدی است , فرزند تو نیست .
از کتاب داستان راستان استاد شهید مطهری
86/08/30
تبریک ولادت امام رضا
من که کبوتردلم ، انس گرفته با رضا
میشنوم زقدسیان ، زمزمه رضا رضا
ولادت شمس الشموس ، غریب ارض طوس ، امام همام ، علی بن موسی الرضا مبارک باد
86/08/28
تبریک ولادت امام رضا(ع)
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
یازدهم ذی القعده مصادف با اول آذر ماه میلاد پربرکت و مسعود حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) بر تمامی پیروان آن حضرت مبارک باد
86/08/28
نماز
نماز
نماز در مقایسه با سایر عبادت ها ویژگی هایی دارد که موجب شده است اهمیت بیشتری پیدا کند و انجام دادن آن برای هر فرد مسلمان مکلفی ممکن باشد , بر خلاف حج و روزه واجب که افزون بر زمان و مکان مخصوص , استطاعت هم در آنها شرط است . اگر نماز و روزه و حج را به نهر آبی تشبیه کنیم _ چنان که ÷یامبر اسلام تشبیه کرده است _ روزه و حج مانند نهری است که انسان در هر سال فقط یک نوبت در آن شنا می کند , ولی نماز بر اساس فرموده رسول خدا ( ص ) ماننده نهر آبی است که از کنار خانه ما جاری است و هر روز پنج نوبت خود را در آن شست و شو می دهیم .
پیامبر بزرگوار اسلام برای نماز اهمیت فراوانی قائل بود . گرچه شخصیت مخلصی همچون آن حضرت همه کارهایش را در راه خدا انجام می داد و هر کاری از او سر می زد نوعی عبادت به حساب می آمد , لیکن به نماز عشق و علاقه خاصی داشت ؛ ایشان روشنی چشم خود را در نماز می دانست و همواره دو برابر نمازهای واجب , نمازهای مستحبی می خواند ؛ و همان طوری که تصریح فرموده اند هر چقدر که نماز می خواند باز هم روح تشنه اش از نماز سیراب نمی شد . هرگاه ماه مبارک رمضان فرا می رسید ؛ رسول خدا ( ص ) بر نماز خود می افزود . شدت عشق و علاقه آن حضرت به نماز را از روایت هایی که نقل شده است به آسانی می توان دریافت . نماز آن قدر در نظرش عزیز بود که گویی برای رسیدن وقت آن لحظه شماری می کرد و هرگاه وقت نماز فرا می رسید به بلال می فرمود : (( ای بلال ! اذان بگو و ما را با اذان گفتن خوشحال کن . )) رسول اکرم ( ص ) آن طور که نزدیکان ایشان گفته اند , هنگامی که وقت نماز فرا می رسید با اینکه تا لحظاتی قبل با آنان به گفت و گو مشغول بود , یک باره نسبت به اطرافیان خود بی توجه می شد , و تمام فکر و همت خود را به نماز معطوف می کرد .
منبع : کتاب سیره پیامبر اعظم ( ص ) از نگاهی دیگر

