تبليغاتX
پایگاه مقاومت بسیج مسجد الرضا ع

88/08/28

ايجاد رعب، ترفند دشمن در مسئله اقتصاد

بنده مي‌بينم دشمن مي‌خواهد با ترساندن، كار خودش را پيش ببرد. ما به اتكاي قدرت الهي، كه مجسم در قدرت ملت بزرگ ماست، از دشمن مستكبر متكبر، نمي‌ترسيم. معتقديم كاري نمي‌تواند بكند. «اِنَّ کَيدَ الشَّيطنِ کانَ ضَعيفًا (نساء: 76)». اين، قرآن است. قرآن را بايد باور كرد. كيد شيطان، ضعيف است. اگر روزي در قرآن اين را مي‌خوانديم و از روي ايمان و تعبد، فقط قبول مي‌كرديم، خدايا تو شاهدي كه امروز، اين را از روي تجربه هم قبول كرده‌ايم. تجربه هم همين را نشان مي‌دهد. اگر شيطان ضعيف نبود، جمهوري اسلامي را تحمل نمي‌كرد. ببينيد چقدر با جمهور اسلامي دشمن‌اند. مي‌بينيد كه «قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن اَفواهِهِم (آل عمران: 118)».
[مسئولين آمريكا] را ببينيد، راجع به جمهوري اسلامي كه حرف مي‌زنند، نفرت و بغض و دشمني ملت ايران و جمهوري اسلامي، از سر و صورتشان مي‌بارد. اما چرا با اين همه نفرت، نمي‌توانند هيچ غلطي بكنند؟ چرا؟ علت چيست؟ چه دليلي دارد؟ كي شما را نگهداشته است؟ كي مانع از ضربه زدن آنها شده است؟ كي مانع شده است از اينكه محاصره اقتصادي كامل و تام و تمامي بكنند و به تعبير خودشان، پدر ملت ايران در بياورند؟ آن وقت بعضي از اين آدم‌هاي ساده‌لوح ضعيف‌النفس هم، همين‌ها را تكرار مي‌كنند كه آقا، پدر ملت ايران را در مي‌آورند. غلط مي‌كنند. مگر مي‌توانند پدر ملت ايران را در بياورند؟ اينها كساني هستند كه ملت ايران پدرشان را درآورده است. بنا بر اين، ضعف دارند. قدرت آنچنان ندارند. البته، شرطش اين است كه ملت ايران، همين جور كه بحمدالله تا امروز در صحنه بوده است، در صحنه باشد. شرطش اين است كه خناس‌ها و وسواس‌ها نيفتند توي مردم، دل آنها را خالي كنند كه آقا چنين شد، آقا چنان شد. آقا مي‌زنند، آقا مي‌برند. نه آقا، اين حرف‌ها چيست؟ ما يك ملت قوي و مستحكم هستيم. ما كه فلان كشور دو ـ سه ميليوني فلان گوشه آفريقا نيستيم كه هر غلطي دلشان خواست، بتوانند با ما بكنند. ما ملتي در مركز مدنيت تاريخي دنيا، و امروز هم در سر يك چهار راه مهم، از چهار راه‌هاي جهاني، هستيم.
نوشته شده توسط فرهنگی در 20:56 |  لینک ثابت   • 

88/08/05

نتیجه اصلاح طلبها

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱﴾

-و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم (۱۱)

أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ﴿۱۲﴾

- بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏فهمند (۱۲)
( سوره بقره )
نوشته شده توسط فرهنگی در 22:10 |  لینک ثابت   • 

87/04/14

عرفان واخلاق در انديشه هاي شهيد استاد مطهري

چكيده‏
در اين مقاله بر آن شده‏ايم تا «عرفان» را از ديدگاه استاد شهيد مطهري بررسي كرده، به تبيين نگرش‏ها وگرايش‏هاي عرفاني او بپردازيم؛ چه اين‏كه استاد، عرفان را از نوع شناخت شهودي و مبتني بر سير و سلوك عملي‏ دانسته تا انسانِ عارفِ سالك، از مرحله «فهميدن» به منزل «رسيدن و ديدن» تكامل يافته، به مقام توحيد درمراتب گوناگون نائل شود كه عرفان را با توحيد ناب و انسان كامل نسبتي تام و تمام خواهد بود و در اين جهت برخي‏ازاصول عرفاني از وحدت شخصي وجود، سلوك و شهود، رياضت و عشق و محبّت بررسي شده و استاد، مقوله«وحدت وجود» را در مقام تصوّر و تصديق از نوع سهل و ممتنع دانسته، معتقد است: بسيار اندكند كساني كه به‏حقيقت معنا و ماهيت آن‏ مي‏پردازند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانی در 0:35 |  لینک ثابت   • 

87/04/14

حجاب هاي روحي

بعضي از انسان‌ها روحشان در حجاب است، حقايق را نمي‌بينند، مانند حيوانات فقط ظاهر دنيا را مي‌بينند. خداي تعالي در قرآن مي‌فرمايد: يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَاآن‌ها ظاهري از زندگي دنيا را مي‌بينند و بيشتر از آن، چيزي به فهم و قلبشان وارد نشده است و در ادامه همين آيه خداي تعالي در قرآن مي‌فرمايد: وَهُمْ عَنْ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»:«و آن‌ها از آخرت حقيقتاً غافل هستند، و به تعبير ديگري خداي تعالي مي‌فرمايد: وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»خداوند پرده‌اي جلوي رويش و پرده‌اي از پشت سرش انداخته البته پرده مَثَلي است براي نديدن كه حقيقت را نبينند». يعني همان بي ميلي و بي محبتي آن‌ها نسبت به پيام الهي و بي اعتنايي به سخن انبيا(عليهم‌السلام)، پرده‌اي است كه به دست خود آن‌ها، جلوي فهم آن‌ها را گرفته است كه: «فهم لايبصرون»؛ «حقيقت را نمي‌بينند و نمي‌فهمند».


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانی در 0:26 |  لینک ثابت   • 

87/04/01

سيره اخلاقي و سياسي امام رضا عليه السلام

در تاريخ تولد حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام بين علماي اماميه اختلاف وجود دارد . ولي آنچه مشهور است ايشان در يازدهم ذيقعده سال 148 هجري درمدينه متولد شدند.



مادر اين بزرگوار نقل کرده است که چون فرزند خود را حامله شدم به هيچ وجه سنگيني حمل در خود احساس نمي کردم ، وچون به خواب مي رفتم صداي تسبيح و تحليل ازشکم خود مي شنيدم وگاهي وحشت زده مي شدم وچون بيدار مي گشتم صدايي نمي شنيدم . موقعي که فرزندم متولد شد دستهاي خود را به زمين گذاشت و سرخود را به آسمان بلند کرد ، لبهاي ايشان حرکت مي کرد وسخني مي گفتند که من نمي فهميدم. درهمان ساعت امام هفتم عليه السلام نزد من آمدند وفرمودند : « اي نجمه گوارا باد تو را کرامت پروردگار.» سپس فرزند خود را درجامعه سفيدي پيچيدم وبه آن حضرت دادم ، ايشان در گوش راستش اذان ، ودرگوش چپش اقامه گفتند، وبعد ازآن آب فرات طلبيدند وبا آن آب کام او را برداشتند ، بعد به دست من دادند وفرمودند :« بگير فرزندت را ، که خليفه خداست درروي زمين وحجت اوست بعد ازمن »1


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانی در 1:44 |  لینک ثابت   • 

87/03/27

ختم صلوات

هم اكنون با توكل به پروردگار يك ختم صلوات بنيت يكصدو بيست وچهار هزار پيامبريكصدو بيست چهار هزار صلوات را با همكاري شما دوستداران اهل بيت عصمت وطهارت انجام مي دهيم

وبلاگ زیر این ختم صلوات را برگزار کرده است :

انتظار فرج

نوشته شده توسط ریحانی در 23:0 |  لینک ثابت   • 

87/03/27

اسلام و سلامت روان

روي(ROYCE) داشتن فلسفه اي براي زيستن را يكي از شروط ضروري براي برخورداري از سلامت رواني آرماني ذكر مي كند و مي گويد: كسي كه به خوبي سازش يافته، واجد فلسفه اي مستحكم در زندگي خود است و مي توان موارد ذيل را به او نسبت داد: الف. بايد در جهاني مملو از حس تعهد و مشاركت اجتماعي فعال زندگي كند.
ب. زندگي پديده اي ارزشمند است كه اين ارزشمندي را مي توان به باور داشتن انسانيت يا اعتقاد به هر مذهبي تعبير كرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانی در 1:47 |  لینک ثابت   • 

87/02/29

انگيزه دورى از گناه

لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمه

اگر حتى خداوند، بندگانش را،از نافرمانى كردن و گناه ورزيدن نترسانيده بود، باز هم واجب بود كه انسان ، مرتكب هيچ گناهى نشود، تا به اين وسيله ، در برابر نعمتهاى او سپاسگزارى كرده باشد.


شرح:

كسيكه گناه ميكند و فرمان خداوند را به جاى نمى آورد، در حقيقت ، نعمت هايى را كه خداوند به او داده است ، تباه ميكند. زيرا چنين كسى ، براى آن كه بتواند گناهى را مرتكب شود، ناچار بايد تمام نيروهائى را كه در وجودش هست ، به كار ببرد. در حاليكه خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است.



خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است .



فرزند عزيز، كسى را در نظر بگير، كه مى خواهد، بر خلاف فرمان خداوند، مرتكب گناه شود، و بطور مثال ، دست به دزدى بزند:

تمام اعضاء بدن آن شخص ، بايد وظايف خود را، با تمام نيرويى كه دارند انجام دهند، تا او توانايى انجام چنين گناهى را داشته باشد.ششهاى او، بايد بطور مرتب هواى تازه را به خود بگيرند، تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش بايد بطور منظم در حال تپيدن باشد، تا خون به تمام پيكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهايش بايد توانايى ديدن داشته باشند، تا او راه خود را ببيند، پاهايش بايد قادر به حركت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسيرى كه با چشمش مى بيند، پيش برود، گوشهايش بايد توانايى شنيدن داشته باشند، تا او صداى نزديك شدن مردم را تشخيص ‍ بدهد و از خطر فرار كند، دستهايش بايد توانايى كار و حركت داشته باشند، تا او درها را باز كند و اشياى را بردارد، مغزش بايد كار خود را انجام دهد،تا ساير اعضاى بدنش از آن فرمان بگيرند، و وظايف خود را اجرا كنند... و اگر يكى از اين اعضاى ، يعنى يكى از اين نعمتهايى كه خداوند بهانسان داده است ، كار خود را به درشتى انجام ندهد، شخص گناهكار، قادر به انجام گناهنخواهد بود.



پس مى بينى كه گناهكار، براى آنكه در برابر خداوند، مرتكب گناه و نافرمانى ، شود، از همان امكانات و نيروهايى استفاده ميكند، كه خداوند، آنها را، براى انجام كارهاى درست و نيك به او داده است . به اين ترتيب ، آيا شخص گناهكار، با انجام هر كدام از گناهان خود، و نعمتها و نيروهايى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟

البته خداوند، به بندگان خود هشدار داده ، و آنها را از گناه و نافرمانى ، بيمناك كرده است . ولى اگر خداوند چنين بيم و هشدارى هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كيفر و مجازات نخواهد ديد، باز هم حق نداشت نعمتهاى خداوند را تباه كند. يعنى در برابر نعمتهاى ديدن ، شنيدن ، بوئيدن ، حركت ، تپيدن قلب ، تنفس ششها، انديشيدن ، توانايى انجام كارهاى گوناگون داشتن ، و هزاران نعمت ديگر، انسان بايد قدرشناس باشد، و به - شكرانه اين نعمتهاى بزرگ و با ارزش ، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود.

حكمت / 290
نوشته شده توسط ریحانی در 15:20 |  لینک ثابت   • 

87/02/29

حجاب هاي روحي

بعضي از انسان‌ها روحشان در حجاب است، حقايق را نمي‌بينند، مانند حيوانات فقط ظاهر دنيا را مي‌بينند. خداي تعالي در قرآن مي‌فرمايد: يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَاآن‌ها ظاهري از زندگي دنيا را مي‌بينند و بيشتر از آن، چيزي به فهم و قلبشان وارد نشده است و در ادامه همين آيه خداي تعالي در قرآن مي‌فرمايد: وَهُمْ عَنْ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»:«و آن‌ها از آخرت حقيقتاً غافل هستند، و به تعبير ديگري خداي تعالي مي‌فرمايد: وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»خداوند پرده‌اي جلوي رويش و پرده‌اي از پشت سرش انداخته البته پرده مَثَلي است براي نديدن كه حقيقت را نبينند». يعني همان بي ميلي و بي محبتي آن‌ها نسبت به پيام الهي و بي اعتنايي به سخن انبيا(عليهم‌السلام)، پرده‌اي است كه به دست خود آن‌ها، جلوي فهم آن‌ها را گرفته است كه: «فهم لايبصرون»؛ «حقيقت را نمي‌بينند و نمي‌فهمند».

اولين چيزي كه براي روندگان راه حقيقت و در مسير حركت به سوي خدا پيش مي‌آيد، اين است كه در اثر ايمان به پروردگار و كنار گذاشتن چيزي كه دلخواه انسان است و خدا آن را نمي‌خواهد، فهم قلبي انسان، به همان مقداري كه انسان از خواسته‌هاي دل گذشت مي‌كند، به حقايق باز مي‌شود و حقايق را به تدريج مي‌فهمد. به يك معناي دقيق‌تر، مي‌گويند حقايق برايش كشف مي‌شود؛ يعني آن بينايي و بصيرتي كه قبل از ترك گناهان نداشت، پس از آن‌كه در اثر ايمان به پروردگار، خواسته‌هاي نفساني را ترك كرد، يك فهم ديگري پيدا مي‌كند و به تدريج حقايق برايش روشن مي‌شود.

كسي كه از عمق قلبش خدا را شناخته، به سوي خدا حركت مي‌كند، و با تمام وجود به سوي خدا بر مي‌گردد و وقتي چنين شد اين حالت را پيدا مي‌كند؛ چون نمي‌شود انسان قلبش متوجه خدا بشود، اما به سوي او حركت نكند و اعمال و رفتارش خدايي و خداپسندانه نشود، و آن‌گاه حقايق معنوي به قلبش باز نشود و هر روز حقايق جديدي از آيات قرآن نفهمد؛ مثل راننده‌اي كه در جاده حركت مي‌كند، هرچه جلوتر مي‌رود مناظر جديدتري مي‌بيند، لذا سالك الي الله هرچه بيشتر به سوي خدا مي‌رود حقايق بيشتري برايش كشف مي‌شود و پرده‌هاي بيشتري از جلوي چشمش كنار مي‌رود.

البته من نمي‌خواهم كلمه "مكاشفه" را زياد به كار ببرم، زيرا از اين كلمه افراد نا اهل سوء استفاده مي‌كنند. اما مطلبي كه توضيح دادم همان مكاشفه است و اين توضيحات را دادم تا فكر نكنيد هر كس بين خواب و بيداري صحنه‌اي و مطلبي را ديد، اين مكاشفه است و كسي كه آن را ديده اهل معنويت است؛ نه! مكاشفه حقيقي آن است كه انسان در اثر ايمان به پروردگار و عمل صالح، به خدا نزديك مي‌شود و خداوند متعال هم حقايقي را به او، چه در خواب و چه در بيداري، و چه در بين خواب و بيداري، مي‌فهماند و اين فهماندن طوري است كه انسان تقوايش بيشتر مي‌شود و از غفلت دور مي‌شود.

مكاشفه اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام)

يك نمونه از اين مكاشفه، در حد اعلاي آن، از اميرالمؤمنين، علي(عليه‌السلام) نقل شده است البته براي تعليم به ما، نه در حد و مقام آن حضرت كه مي‌فرمايد: من يك شب در يكي از باغ‌هاي فدك بيل دستم بود، مي‌خواستم زمين را بيل بزنم، يك وقت ديدم يك خانم بسيار زيبا، كه من فكر كردم او "بنت عامر"، زيباترين زن قريش است، به من پيشنهاد كرد بيا با من ازدواج كن، تا تمام گنج‌هاي زمين را در اختيارت بگذارم، كه ديگر بيل نزني. گفتم: تو كي هستي.

گفت: من دنيا هستم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانی در 15:11 |  لینک ثابت   • 

87/02/26

آيا معراج با علوم روز سازگار است؟

‏در گذشته بعضى از فلاسفه كه معتقد به افلاك نه گانه بطلميوسى پوست پيازى بودند مانع مهم معراج را از نظر علمى وجود همين افلاك و لزوم خرق و التيام (1) در آنها مى پنداشتند.
ولى با فرو ريختن پايه هاى هيئت بطلميوسى مسأله خرق و التيام بدست فراموشى سپرده شد، اما با پيشرفتى كه در هيئت جديد به وجود آمد مسائل تازه اى در زمينه معراج مطرح شده و سؤالاتى از اين قبيل:
1 براى اقدام به يك سفر فضائى نخستين مانع نيروى جاذبه است كه بايد با وسائل فوق العاده بر آن پيروز شد، زيرا براى فرار از «حوزه جاذبه زمين» سرعتى لااقل معادل چهل هزار كيلومتر در ساعت لازم است!.
2 مانع ديگر، فقدان هوا در فضاى بيرون جو زمين است كه بدون آن انسان نمى تواند زندگى كند.
3 مانع سوم گرماى سوزان آفتاب و سرماى كشنده اى است كه در قسمتى كه آفتاب مستقيماً مى تابد و قسمتى كه نمى تابد وجود دارد.
4 مانع چهارم اشعّه هاى خطرناكى است كه در ماوراء جوّ وجود دارد، مانند اشعه كيهانى و اشعّه ماوراء بنفش و اشعه ايكس، اين پرتوها هرگاه به مقدار كم به بدن انسان بتابد زيانى بر ارگانيسم بدن او ندارد، ولى در بيرون جوّ زمين اين پرتوها فوق العاده زياد است و كشنده و مرگبار، اما براى ما ساكنان زمين وجود قشر هواى جوّ مانع از تابش آنها است.
5 مشكل بى وزنى است، گرچه انسان تدريجاً مى تواند به بى وزنى عادت كند ولى براى ما ساكنان روى زمين اگر بى مقدمه به بيرون جو منتقل شويم و حالت بى وزنى دست دهد، تحمل آن بسيار مشكل يا غير ممكن است.
6 و سرانجام مشكل زمان ششمين مشكل و از مهمترين موانع است، چرا كه علوم روز مى گويد سرعتى بالاتر از سرعت سير نور نيست و اگر كسى بخواهد در سراسر آسمانها سير كند بايد سرعتى بيش از سرعت سير نور داشته باشد.
در برابر اين سؤالات توجه به چند نكته لازم است:
1 ما مى دانيم كه با آنهمه مشكلاتى كه در سفر فضائى است بالاخره انسان توانسته است با نيروى علم بر آن پيروز گردد، و غير از مشكل زمان همه مشكلات حل شده و مشكل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است.
2 بدون شك مسأله معراج، جنبه عادى نداشته بلكه با استفاده از نيرو و قدرت بى پايان خداوند صورت گرفته است، و همه معجزات انبياء همين گونه است، به عبارت روشنتر معجزه بايد عقلا محال نباشد، و همين اندازه كه عقلا امكان پذير بود بقيه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنى است.
هنگامى كه بشر با پيشرفت علم توانائى پيدا كند كه وسائلى بسازد سريع، آنچنان سريع كه از حوزه جاذبه زمين بيرون رود، سفينه هائى بسازد كه مسأله اشعه هاى مرگبار بيرون جوّ را حل كند، لباسهائى بپوشد كه او را در برابر سرما و گرماى فوق العاده حفظ نمايد، با تمرين به بى وزنى عادت نمايد، خلاصه جائى كه انسان بتواند با استفاده از نيروى محدودش، اين راه را طى كند آيا استمداد از نيروى نامحدود الهى حل شدنى نيست؟!
ما يقين داريم كه خدا، مركب سريع السيرى كه متناسب اين سفر فضائى بوده باشد در اختيار پيامبرش گذارده است، و او را از نظر خطراتى كه در اين سفر وجود داشته زير پوشش حمايت خود گرفته، اين مركب چگونه بوده و چه نام داشته؟ براق؟ رفرف؟ يا مركب ديگر؟ در هرحال مركب مرموز و ناشناخته اى است از نظر ما؟.
از همه اينها گذشته فرضيه حداكثر سرعت كه در بالا گفته شد، امروز در ميان دانشمندان متزلزل شده، هر چند «اينشتاين» در فرضيه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است.
دانشمندان امروز مى گويند امواج جاذبه بدون نياز به زمان، در آن واحد از يكسوى جهان به سوى ديگر منتقل مى شوند و اثر مى گذارند، و حتى اين احتمال وجود دارد كه در حركات مربوط به گستردگى جهان (مى دانيم جهان در حال توسعه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور مى شوند) منظومه هائى وجود دارند كه با سرعتى بيش از سرعت سير نور از مركز جهان دور مى شوند (دقت كنيد).
كوتاه سخن اينكه مشكلاتى كه گفته شد هيچكدام به صورت يك مانع عقلى در اين راه نيست، مانعى كه معراج را به صورت يك محال عقلى درآورد، بلكه مشكلاتى است كه با استفاده از وسائل و نيروى لازم، قابل حل است.
به هرحال مسأله معراج نه از نظر استدلالات عقلى غير ممكن است و نه از نظر موازين علم روز، و خارق العاده بودن آن را نيز همه قبول دارند بنابراين هرگاه با دليل قاطع نقلى ثابت شود بايد آن را پذيرفت(2)
پي‌نوشت ها:
1 «خرق» به معنى شكافتن و «التيام» به معنى به هم آمدن است. بعضى از فلاسفه قديم معتقد بودند كه اين امر در افلاك امكان پذير نيست.
2 براى توضيح بيشتر به كتاب «همه مى خواهند بدانند» كه در زمينه معراج و شق القمر و عبادت در قطبين بحث كرده ايم مراجعه فرمائيد.
منبع:
جمعي از نويسندگان، زير نظر ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه 12/17
نوشته شده توسط ریحانی در 12:21 |  لینک ثابت   • 

87/01/23

فرازي از نيايش دکتر علي شريعتي

خدايا, مرا ياري ده تا جامعه ام را بر سه پاييه کتاب, ترازو و اهن استوار کنم و دلم را از سر چشمه حقيقت , زيبايي و خير سيراب کن.

خدايا, جامعه ام را از بيماري تصوف و معنويت زدگي شفا بخش, تا به زندگي و واقعيت باز گردد و مرا از ابتزال زندگي و بيماري واقعيت زدگي نجات بخش, تا به ازادي عرفاني و کمال معنوي برسم.

خدايا, اين ايه راکه بر زبان داستايوسکي رانده اي , بر دلهاي روشنفکران فرودار که : (( اگر خدا نباشد , همه چيز مجاز است.)) جهان فاقد معني
و زندگي فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معني, فاقد مسئوليت نيز هست.

خدايا , در برابر هر چه ماندن را به تباهي ميکشاند , مرا با نداشتن و نخواستن رو يين تن کن.

خدايا , در تمامي عمرم , به ابتذال لحظه اي گرفتارم مکن که به موجوداتي بر خورم که در تمامي عمر , لحظه اي را در ترجيح عظمت , عسيان و رنج,
بر خوشبختي , ارامش و لذت اندکي ترديد کرده اند!

خدايا, به هر که دوست ميداري بياموز که : عشق از زندگي کردن بهتر است و به هرکه , دوست تر ميداري, بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر .

خدايا , به من توفيق تلاش در شکست , صبر در نوميدي , رفتن بي همراه , جهاد بي سلاح , کار بي پاداش, فداکاري در سکوت , دين بي دنيا, مذهب بي عوام , عظمت بي نام , خدمت بي نان , ايمان بي ريا , خوبي بي نمود , گستاخي بي خامي , مناعت بي غرور , عشق بي هوس , تنهايي در انبوه جمعيت , دوست داشتن بي انکه دوست بدارند , روزي کن.

خدايا , مرا همواره هشيار و اگاه دار , تا پيش از شناختن درست و کامل کسي يا فکري , مثبت يا منفي قضاوت نکنم .

خدايا , شهرت, مني را که مي خواهم باشم , قرباني مني که مي خواهند باشم, نکند.

خدايا , خود خواهي مرا چنان در من بکش , يا چنان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم , و از ان در رنج نباشم.

خدايا , اتش مقدس شک را انچنان در من بيفروز تا همه يقين هايي را که در من نقش کرده اند , بسوزد و و انگاه از پس توده اين خاکستر
لبخند مهروار بر لبهاي صبح يقيني, شسته از هر غبار طلوع کند.
نوشته شده توسط ریحانی در 22:46 |  لینک ثابت   • 

87/01/16

ناگفته هايي در مورد آب زمزم

به گزارش پايگاه خبري تقريب، دکتر "مساروا ايموتو"، دانشمند ژاپني تأکيد کرد: تحقيقات علمي بسياري که به وسيله تکنولوژي نانو بر روي آب زمزم انجام شده است، نشان مي دهد هيچ يک از خواص اين آب قابل تغيير نيست و اگر يک قطره از آب زمزم به 1000 قطره از آبهاي معمولي اضافه شود، آن آبها خواص آب زمزم را به دست خواهند آورد.

اين دانشمند تحقيقات بسياري را بر روي آب زمزم انجام داده و به اين نتيجه رسيده است که آب زمزم، آبي با برکت و منحصر به فرد است و بلورهاي آن شبيه هيچ آب ديگري نيست و به هيچ وجه خواص آن تغيير نمي کند.

وي که پايه گذار نظريه تبلور ذرات آب است، مي گويد: جمله "بسم الله الرحمن الرحيم" که در قرآن کريم وجود دارد و مسلمانان آن را در ابتداي کارهاي خود يا در هنگام غذاخوردن و يا موقع خواب بر زبان مي آورند، تأثير عجيبي بر بلورهاي آب دارد.

به گزارش سايت محيط، وي مي افزايد: زماني که بسم الله الرحمن الرحيم گفته مي شود، تغييرات عجيبي در بلورهاي آب رخ داده و آنها بسيار زيباتر مي شوند، لذا مي توان با گذاشتن کاستي از تلاوت قرآن کريم در کنار آب، آن را زيباتر و با صفاتر نمود

ناگفته هايي در مورد آب زمزم

نوشته شده توسط ریحانی در 22:43 |  لینک ثابت   • 

87/01/16

کشف معجزه ریاضی قرآن از طریق کامپیوتر

- يکى از بزرگترين معجزات
پديده بى نظيرى که در قرآن وجود دارد، در هيچ کتاب نوشته دست بشر يافت نميشود. هر يک از عناصر قرآن داراى ترکيبى است رياضى: سوره ها، آيات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم هاى الهى، طرز نوشتن بعضى لغات، عدم وجود يا تغيير عمدى بعضى حروف در بعضى لغات و بسيارى از عوامل ديگر قرآن بغير از محتوياتش، همگى داراى ترکيبى خاص هستند. سيستم رياضى قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء رياضى، و(۲) ساختمان رياضى قرآن که شامل شماره سوره ها و آيات است. بخاطر اين کد رياضى جامع، کوچگترين تغيير در متن يا ساختمان ترکيبى قرآن، بلافاصله آشکار ميشود.
بسادگى قابل درک

غير قابل تقليد

براى اولين بار در تاريخ، ما کتابى داريم با اثبات نويسندگى الهى_ ترکيب رياضى ماوراء انسانى.

خوانندگان اين کتاب به آسانى ميتوانند معجزه رياضى قرآن را بررسى کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پايين هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتى که کلمه ''خدا'' از ابتداى قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پايين صفحه، مجموع شماره آياتى است که کلمه ''خدا'' در آنها تکرار شده است. آخرين صفحه کتاب، يعنى صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه ''خدا'' را در قرآن نشان ميدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، يا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آياتى که دارى کلمه ''خدا'' است، ميشود ۱۱۸۱۲۳، اين عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).

عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سيتم رياضى قرآن است.

اين پديده بتنهايى اثبات غير قابل تقليدى است که نشان ميدهد قرآن پيغام خدا است به دنيا. هيچ بشرى نميتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه ''خدا'' و تعداد شماره آياتى را که کلمه ''خدا'' در آنها تکرار شده است، داشته باشد. اين پديده خصوصا غير ممکن است وقتيکه در نضر داشته باشيم (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانى آشکار شد، و (۲) سوره ها و آيات وحى شده از نظر زمان و مکان وحى با هم فاصله بسيارى داشتند. ترتيبى که سوره ها و آيات در ابتدا فرستاده شد، بکلى با آخرين ترتيب قرار گرفتن شان (ضميمه ۲۳) فرق داشت. اما، سيستم رياضى قرآن تنها به کلمه ''خدا'' محدود نيست؛ بلمه بسيار گستره، بسيار پيچيده، و کاملا جامع است.

حقايق ساده



مانند خود قرآن، کد رياضى قرآن از بسيار ساده تا بسيار مشگل تغيير ميکند. حقايق ساده مشاهداتى است که بدون هيچ وسايلى ميتوان آنها را بررسى کرد. حقايق پيچيده به کمک ماشين حساب يا کامپيوتر قابل رويت است. بررسى حقايق زير به هيچ وسيله اى احتياح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشيد که همه اينها به متن عربى اصلى اشاره دارد:

۱. اولين آيه (۱:۱)، معروف به ''بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.

۲. قرآن داراى ۱۱۴ سوره است که ميشود................................۱۹۶ .

۳. مجموع آيات در قرآن ۶۳۴۶ است که ميشود......................۱۹۲۳۴ .

[۶۲۳۴ آيه شماره گذارى شده است و ۱۱۲ آيه (بسم الله) شماره گذارى نشده است که ميشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنيد که ۶+۴+۳+۶ ميشود...........۱۹ .

۴. بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غيبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹۶ .

۵. از غيبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافى در سوره ۲۷، دقيقا.......... ۱۹ سوره است.

۶. مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ يا ............۱۹۱۸.

۷. اين مجموع (۳۴۲) همچنين مساوى است با مجموع کلمات بين دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹۱۸.

۸. اولين آيات معروفى که اول وحى شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.

۹. اين اولين وحى ۱۰ کلمه اى، داراى ۷۶ حرف است ..................۱۹ ۴.

۱۰. سوره ۹۶ که از نظر ترتيب زمانى اولين سوره است، داراى ..........۱۹ آيه است.

۱۱. اين اولين سوره از نظر ترتيب زمانى، از آخر قرآن ...............۱۹ همين است.

۱۲. سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربى است، و ۳۰۴ ميشود............۱۹۱۶.

۱۳. آخرين سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.

۱۴. اولين آيه از آخرين سوره وحى شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.

۱۵. ۱۴ حرف مختلف عربى، ۱۴ ''پاراف قرآنى'' مختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکيل ميدهند که در ابتداى ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع اين اعداد ميشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ يا ۱۹۳.

۱۶. مجموع ۲۹ سوره اى که ''پارافهاى قرآن'' در آنها آمده است ميشود:

۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) ميشود ۸۳۶، يا ۱۹۴۴.

۱۷. بين اولين سوره پاراف دار(۲) و آخرين سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹۳۸.

۱۸. بين اولين و آخرين سوره هاى پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.

۱۹. ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰،۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع اين اعداد ميشود ۱۶۲۱۴۶، که ميشود ......۱۹۸۵۳۴.

اين خلاصه فشرده اى بود از معجزات ساده.

نوشته شده توسط ریحانی در 22:41 |  لینک ثابت   • 

87/01/16

بهشت و قرآن

آیا بهشت همانند توصیفات قرآن است؟ این سوال ممکن است بارها به ذهن شما خطور کرده باشد.....

برای پاسخ به این سوال از مثالی قرآنی استفاده می کنم...آمده است که حوض کوثر در بهشت رنگی سفیدتر از شیر وطعمی شیرین تر از عسل دارد وحال آنکه.... میدانیم که کتاب قرآن کتاب حق است و خالق آن خداست.خدایی که عالم مطلق است و رها از هر عیبی... وچون خدا بی عیب است مخلوق و آفریده ی دست او هم بی عیب است و با حقیقت منافق نیست...اما.....

هنگامی که عاقلی بر فردی رسد که علمش اندک...گنجایشش محدود و درکش پایین باشد..هنگام بیان سوال به مقدار حد ودرک وی او را تفهیم می کند حال که این کار بسی مشکل و طاقت فرساست.پس ذات مقدس الهی همچون عاقلی است که می خواهد سفیهی را راهنما باشد. در این بازه از زمان مطالب را با حد علم شخص تبیین می کند و بر وی قرار می دهد....حال آن که..... کتاب قرآن بر شخصی خاص فرستاده نشد و بر عام تعیین شد که عوام هم آن را بخوانند و آن را رهنما و برنامه ی خود قرار داده و به سعادت برسند ....

بارالها علمم اندک...ظرفیتم محدود و توانم بر حد است....حال تو خود خدایی و وصفت چه بسیار.

نگوییم کجا هست...زیرا حد ندارد....نگوییم چه شکل است...چون وصف ندارد و نگوییم که چیست ....چون جسم نیست ....پس آن خداست(خود+آ) .
نوشته شده توسط ریحانی در 22:35 |  لینک ثابت   • 

86/12/20

کتاب «اسلام در بريتانيا»

کتاب "اسلام در بريتانيا" تأليف دکتر محمدصادق کرباسي از سوي انتشارات بيت العلم نابهين بيروت در 80 صفحه منتشر شد. به گزارش سرويس خبر کتابنامه به نقل از ميدل ايست آنلاين، دکتر محمدصادق کرباسي نويسنده عراقي ساکن لبنان در اين کتاب به روابط تاريخي بريتانيا و جهان اسلام اشاره مي کند.

نويسنده در کتاب "اسلام در بريتانيا" به تنشهاي فکري و عقيده اي ميان جهان اسلام و امپراطوري بريتانيا مي پردازد و مي گويد: کم نيستند کساني که به اهميت اسلام و تمدن اسلام در جامعه غربي تأکيد مي کنند. تأثير مثبتي که اين فرهنگ بر فرهنگ غربي گذاشته بر کسي پوشيده نيست.

نويسنده اشاره مي کند که پس از اشغال کشورهاي اسلامي و غير اسلامي از سوي بريتانيا، مسلمانان در اين کشورها افقهاي جديدي را با آموزش دين اسلام گشودند که ضمن مطالعه کتابهاي اسلامي به ترويج اين دين اقدام کردند.

محمدصادق کرباسي در ادامه به چگونگي توزيع مسلمانان در بريتانيا اشاره مي کند و مي آورد که حدود 30 درصد از جمعيت 5 ميليوني مسلمانان بريتانيا شيعه هستند و در ادامه به چگونگي ورود اسلام به بريتانيا از طرق مختلف چون سفر، آموزش زبان عربي، اطلاع از اسلام، مطالعه کتاب و ديگر راهها اشاره مي کند.

اين کتاب دومين کتاب از سلسله کتابهاي اسلام در جهان است که پيش از اين کتاب " اسلام در اسپانيا" از همين نويسنده منتشر شده بود.
نوشته شده توسط ریحانی در 22:52 |  لینک ثابت   • 

86/12/20

قبرستان يادآور مرگ

رفتن به قبرستان و زيارت اهل قبور بهترين محل و بهترين فرصت بري تفكر و تدبر درباره مرگ است كه انسان مي تواند با رفتن به آنجا و گرفتن درس عبرت در پي آباداني آخرت خويش باشد و با حسابرسي اعمال و عملكرد خويش ، در پي چاره جويي بيافتد ، به فرموده قرآن كريم و معصومين عليهما السلام جامة عمل پوشاند :
((وهر كس بايد بنگرد تا براي فردايش چه چيز از پيش فرستاده است ))
پس اي دوستان و اي اهل تقوا بياييد در كنار برنامه روزانه ساعاتي را به زيارت اهل قبور و ديدار از گورستان و تعمق در اعمال و سنجش آن با دنياي پس از مرگ اختصاص دهيم . مخصوصا ليالي الجمعه ((شب هاي جمعه )) كه ثواب آن نيز دوچندان است . امام صادق مي فرمايد : از نفس خود حساب بكشيد قبل از اينكه در قيامت از شماحساب بكشند.
اعتقاد به معاد :
ياد مرگ و تفكر و انديشه در خصوص سراي باقي و اخروي از نعمات الهي است كه سبب مي شود انسان خود را براي ملاقات پروردگارش مهيا سازد و لذايذ زودگذر دنياي فاني او را غافل نكند .
تفكر دربارة مرگ و باور كردن معاد موجب آباداني سراي آخرت و موجب بيداري ديده دل مي شود و سبب مي شود انسان با انجام اعمال صالح و دوري نمودن از معاصي و طغيان و عصيان ، مساله وحشت از مرگ را براي خويش حل كند و به مرگ بعنوان يك غول وحشتناك ننگرد ، اگر انسان به حقيقت زندگي پي ببرد مرگ را پايان زندگي نخواهد پنداشت و تمام پل ها را پشت سر خود خراب نخواهد كرد ، بلكه به فكر توشه و آذوقه براي يوم تبلي السرائر و روشني و آباداني خانه ابدي خواهد بود ، چرا كه مرگ را شروع زندگي واقعي و جاودان پنداشته و در پي انجام فرائض و واجبات و اوامر الهي و ترك نواهي و معاصي خواهدبود .
لقمان مي گويد : دو چيز را به ياد داشته باش و دو چيز را فراموش كن . اما آن دوچيزي را كه بايد همواره بياد داشته باشي عبارتند از : خداي تعالي و مرگ و اما آن دو چيزي كه بايد بدان فراموش كني عبارتند از : خوبي تو در حق ديگران و بدي ديگران در حق تو .
چگونه به ياد مرگ باشيم :
تدبر در آيات قرآن كريم كه در زمينة بازگشت انسان بسوي خدا و جهان ابدي هستند :
((بازگشت همگان بسوي خداست ))
((حد آگاهي از غيب و اسرارپنهان آسمانها و زمين ، تنها از آت خداست وهمه كارها به سوي او بازگردانده مي شود ، پس او را پرستش كن و بر او توكل نما و پروردگارت از كارهايي كه مي كنيد ، هرگز غافل نيست ))
((مالكيت آسمانها و زمين از آن اوست و همه امور بسوي او باز مي گردند ))
((سپس بازگشت همة شما به سوي پروردگارتان است ، آري تدبر در آيات قرآن كريم انسان را از غفلت ها و خواب هاي شيرين و زودگذر بيدار مي كند ))
2) تفكر و تدبر در حوادث مختلف كه در زندگي انسان و يا ديگران رخ ميدهد :
گاهي مواقع اتفاقاتي در زندگي انسان رخ ميدهد كه اين اتفاقات براي انسان و ديگران درس عبرت و آموزنده و سبب بيداري است ، البته براي كساني كه در خواب غفلت نيستند و روح بيدار دارند .
انسان عاقل از اين حوادث مي تواند استفاده هاي خوب و ارزنده اي براي خود كسب كند مرگ هايي ناگهاني كه طبق روايات در آخر الزمان براي اتفاق مي افتد در اين زمان ما فراوان است . براي مثال شما روزي دوست و رفيق خود را سالم و سرحال مشاهده مي كنيد ، پس از مدت كوتاهي عكس همان شخصي را روي در و ديوار در اعلاميه اي مي نگريد ، باورتان نمي شود و تعجب مي كنيد . اينگونه اتفاقات درس بيداري از خواب غفلت هستند و انسان زرنگ و متدين مي بايست از اين حوادث و اتفاقات ناگهاني درس عبرت بگيرد . چون دير يا زود از دم اين داس بزرگ گذر بايد كرد .
3)تفكر و تدبر د خلقت انسان و بازگشت او :
دنيا محل گذر است ، هر روز جمعي در آن چشم مي گشايند و جمعي ديگر از آن رخت بر بسته و رهسپار سراي آخرت مي شوند .تنها چيزي كه از انسانها باقي خواهد ماند نام نيك و اعمال صالح آنهاست . همانند تربيت فرزند صالح كه اهل خير است ، ساختن مسجد ي مدرسه اي كه مردم از آن بهره مند شوند و نام او را به نيكي ياد كنند يا كسي كه اختراع يا اكتشافي كرده كه به درد بشريت خورده و دردي از دردهاي انسان را علاج كرده ، آبي جاري كرده كه مردم از آن استفاده مي كنند ، كتابي نوشته كه مردم از آن بهره مند هستند هستند نام چنين كساني تا زماني كه دنيا باقي است ماندگار و جاويد خواهد بود. پس اگر انسان قدري در خلقت و مرگ تفكر نمايد ، تدبر به خرج دهد ، همواره بياد مرگ خواهد بود و در انديشة آخرت و جهان ابدي بر خواهد آمد كه نتيجه آن همانا عايد خودش خواهد شد .
نوشته شده توسط ریحانی در 22:36 |  لینک ثابت   • 

86/12/20

بهشت و قرآن

آیا بهشت همانند توصیفات قرآن است؟ این سوال ممکن است بارها به ذهن شما خطور کرده باشد.....
برای پاسخ به این سوال از مثالی قرآنی استفاده می کنم...آمده است که حوض کوثر در بهشت رنگی سفیدتر از شیر وطعمی شیرین تر از عسل دارد وحال آنکه.... میدانیم که کتاب قرآن کتاب حق است و خالق آن خداست.خدایی که عالم مطلق است و رها از هر عیبی... وچون خدا بی عیب است مخلوق و آفریده ی دست او هم بی عیب است و با حقیقت منافق نیست...اما.....
هنگامی که عاقلی بر فردی رسد که علمش اندک...گنجایشش محدود و درکش پایین باشد..هنگام بیان سوال به مقدار حد ودرک وی او را تفهیم می کند حال که این کار بسی مشکل و طاقت فرساست.پس ذات مقدس الهی همچون عاقلی است که می خواهد سفیهی را راهنما باشد. در این بازه از زمان مطالب را با حد علم شخص تبیین می کند و بر وی قرار می دهد....حال آن که..... کتاب قرآن بر شخصی خاص فرستاده نشد و بر عام تعیین شد که عوام هم آن را بخوانند و آن را رهنما و برنامه ی خود قرار داده و به سعادت برسند ....
بارالها علمم اندک...ظرفیتم محدود و توانم بر حد است....حال تو خود خدایی و وصفت چه بسیار.

نگوییم کجا هست...زیرا حد ندارد....نگوییم چه شکل است...چون وصف ندارد و نگوییم که چیست ....چون جسم نیست ....پس آن خداست(خود+آ) .
نوشته شده توسط ریحانی در 22:26 |  لینک ثابت   • 

86/12/19

آداب عزاداري

- سياهپوشي :
از نظر فقهي پوشيدن لباس سياه مکروه است ولي در عزاداري امام حسين (عليه السلام ) وائمه معصومين (عليهم السلام ) استثناء شده است زيرا اين کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .

2- تسليت گويي :
اصل تسليت گفتن در شرايط مصيبت و اندوهي که بر کسي وارد شده در اسلام مستحب است.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) : هرکس مصيبت ديده اي را تسليت گويد ، پاداشي همانند او دارد.
(سفينةالبحار، ج2، ص188 )
* اين سنت در بين شيعيان رايج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همديگر را تسليت مي دهند.
* امام باقر (عليه السلام ) : وقتي شيعيان به هم مي رسند در مصيبت ابا عبدالله (عليه السلام )اين جمله را تکرار نمايند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَين (عليه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِياکُم مِنَ الطالبينَ بثاره مع وَليهِ الاِمام المَهدي مِن الِ مُحَمَدٍ عليهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواري و عزاداري بر امام حسين (عليه السلام ) بيفزايد و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولي خود امام مهدي از آل محمد (عليهم السلام ) قرار بدهد .
(مستدرک الوسايل،ج2،ص216)
3- تعطيلي کار در روز عاشورا :
امام صادق (عليه السلام ) : کسي که روز عاشورا را تعطيل کند ، يعني عقب کسب و کارش نرود و به کوري چشم بني اميه که روز عاشورا را متبرک مي دانستند، اگر کسي براي معيشت روزانه اش هم فعاليتي نکند، خداوند حوائج دنيا و آخرتش را بر آورد و کسي که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فرداي قيامت که براي همه روز هول و ترس است براي او روز شادي خواهد بود.
(امالي شيخ صدوق ، ص129)
4- زيارت و زيارت خواني :
علقمة بن حضرمي از امام باقر (عليه السلام ) در خواست نمود که مرا دعايي تعليم بفرما که از راه نزديک يا دور و از خانه ام در اين روز (روز عاشورا ) بخوانم .
امام فرمودند : اي علقمه ! هرگاه خواستي (دعا بخواني ) دو رکعت نماز بخوان بعد از آن اين زيارت (عاشورا ) را بخوان .
پس اگر تو اين زيارت را بخواني ، دعا کرده اي به آنچه که ، ملائکه براي زائر حسين (عليه السلام ) دعا مي کنند و خداوند صد هزار هزار درجه براي تو بنويسد و مثل کسي هستي که با حسين (عليه السلام ) شهيد شده باشد تا مشارکت کني ايشان را در درجات ايشان و شناخته نشوي مگر در جمله شهيداني که شهيد شده اند با آن حضرت و نوشته شود براي تو ثواب زيارت هر پيغمبري و رسولي و ثواب زيارت هر که زيارت کرده حسين (عليه السلام ) را از روزي که شهيد شده است .
(مصباح المتهجد ، ص714)
[اگر مي توانيد زيارت عاشوراي معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانيد و اگر وقت نداريد براي صد لعن و صد سلام ، زيارت عاشوراي غير معروفه را که در اجر و ثواب با زيارت معروفه يکسان است ، هر روز بخوانيد. (هر دو زيارت در مفاتيح الجنان هست.)]

5 - تباکي و گريستن :
در حديث قدسي آمده که خداوند به حضرت موسي (عليه السلام) فرموند : اي موسي ! هر يک از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) (روز عاشورا) گريه کند يا حالت گريه به خود بگيرد و بر مصيبت سبط پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) تعزيت گويد همواره در بهشت خواهد بود. (مستدرک سفينه البحار، ج7، ص235)

6- برگزاري مجالس عزاداري :
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد : مجلس گرفتن شما را من دوست مي دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بداريد . خداوند رحمت کند کسي که امر ما را زنده بدارد. (وسايل الشيعه، ج10، ص235)

7 – نماز جماعت ظهر عاشورا :
سيد الشهداء و ياران با وفاي او همه کشته راه نماز شدند.از اين رو در زيار ت مطلقه امام حسين خطاب به امام
مي گوييم : اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتيت الزکاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر .
1 تا 7 – سوگنامه عاشورا ، ص 80- 67

8 - بايد مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتّى خوابيدن و گفتن بدست مى‏آيد ترك نموده ( مگر آن كه لازم باشد ) و ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهد.و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است‏ .
* امام صادق (عليه السلام) : در روز (عاشورا) از کارهاي لذتبخش دوري شود و آداب و سنن سوگواري بر پا گردد و تا زوال خورشيد از خوردن و آشاميدن خودداري شود و بعد از آن همان غذايي خورده شود که سوگوارن مي خورند.
(ميزان الحکمه ، ج8 ، ص3783)
[ يکي از علما مي فرمودند : از روز 7 محرم که آب را بر امام حسين (عليه السلام) بستند تا روز عاشورا سعي کنيد آب نياشاميد، نوشيدني هاي ديگر بياشاميد ولي به احترام آقا و اهل بيتش آب نياشاميد. ]

9- رعايت اخلاص:
عزاداري را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنيم اين كارها را با نيتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نيز صادق باشيم. زيرا كار كوچكى كه با نيت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زيادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندين هزار برابر باشد. و اين مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم عليه السّلام و شيطان فهميده مى‏شود ، زيرا عبادتهاى چندين هزار ساله شيطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى يك توبه حضرت آدم عليه السّلام باعث بخشش خطا و برگزيدن او شد.

در هنگام انجام اعمال نيز بايد مواظب باشد كه رياء و دوستىِ ستايش مردم در نيت او وارد نشود.

10- در آخر روز عاشورا زيارت تسليت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى ...اصلاح حال و پذيرش عزادارى را [ از خداوند] خواسته و از كوتاهى خود معذرت بخواهد. 8 تا10 – ترجمه المراقبات ، ص53 – 47

 
نوشته شده توسط ریحانی در 15:23 |  لینک ثابت   • 

86/12/19

راهنمايي علامه طبا طبايي به يک جوان براي خودسازي

ستمداد:
محضر مبارک حضرت آيت‌الله العظمي جناب آقاي طباطبايي
سلام عليکم و رحمة‌الله و برکاته
جواني هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشيد که به اين سوال من پاسخ گوييد. در محيط و شرايطي زندگي مي‌‌کنم که هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوي الله شده‌اند. درخواستي که از شما دارم اين است که بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصيحت نمي‌خواهم، بلکه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم.
دستگيري:
جوابي كه حضرت آيت الله در پشت همان نامه مرقوم كردند:
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
براي موفق شدن و رسيدن به منظوري که در پشت ورقه مرقوم داشته‌ايد لازم است همتي بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازيد.
به اين نحو که:
هر روزه طرف صبح که از خواب بيدار مي‌شويد، قصد جدي کنيد که هر عملي پيش آيد، رضاي خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاري که مي‌خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طوري که اگر نفع اخروي نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهيد داد.
وقت خواب، چهار- پنج دقيقه‌اي در کارهايي که روز انجام داده‌ايد، فکر کرده و يکي يکي از نظر خواهيد گذرانيد، هر کدام مطابق رضاي خدا انجام يافته، شکر کنيدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنيد و اين رَويه را هر روز ادامه دهيد.
اين روش اگر چه در بادي حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ مي‌باشد، ولي کليد نجات و رستگاري است.
و هر شب، پيش از خواب توانستيد سُوَر مُسبِّحات [سوره‌هايي كه با تسبيح خداوند آغاز مي‌شوند] يعني: "سوره‌هاي حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن" را بخوانيد و اگر نتوانستيد، تنها "سوره حشر" را بخوانيد و پس از بيست روز از حال اشتغال،حالات خود را براي بنده در نامه بنويسيد. ان‌شاءالله موفق خواهيد بود.
محمد حسين طباطبايي


نوشته شده توسط ریحانی در 15:12 |  لینک ثابت   • 

86/12/19

راهنماي عبور از پل زمان (صراط)

- انجام واجبات الهي: " لازم است شيعه دائماً در توليد امواج مثبت باشد."


- ترک حرام: " انسان لازم است سعي کامل در ترک حرام که موجب توليد امواج منفي است بنمايد."

- تحقيق و مطالعه: " پويايي شيعه، به گشت و گذار در نظام طبيعي است، تا بتواند راهي به فرا طبيعت بيابد."

- چشم چراني انسان را از لقاء دوست محروم مي کند.لقمه حرام يا شبهه ناک اجرِ اعمال صالحه را نابود مي کند .
- خشم و شهوت دو قلّادة فولادين است که مانع صعود به مراتب بالا مي شود.
- اگر از من بپرسيد:«آسانترين و راحت ترين و لذيذ ترين راه بسوي فرازمان چيست ؟» مي گويم :« تفکر ،تفکر، تفکر»
- بهترين وسيله اي که بعد از مرگ ما را بجاي امن مي رساند، عفو و گذشت در دنياست.
- زيباترين صحنه اي که در بهشت از تماشاي آن سير نمي شويم، مربوط به حُسن خُلق است.
- سفرهاي شبانه راه صد ساله را يک شبه مي کند .
- تقلّب در هر زمينه اي پل عبور را به فرازمان سست مي کند. (حتي در رانندگي)
- گفتن 19 «بسم الله الرحمن الرحيم» صبح ها موقع خروج از منزل، از تمام بيمه ها مقرون بصرفه تر است .
- بررسي سيره و سنت معصومين عليهم السلام از آدم تا 14 معصوم، عاليترين روش زندگي دنيا و آخرت را آموزش مي دهد .
- آگاه باشيد که به اندازه لياقت هر فرد، در دنيا به او امتحان و بلا هديه مي کنند.
- آن کس که سقوط هايش مانع حرکت او شد، مرد نيست
- سفر،چه آفاقي و چه انفسي، کار مردان بزرگ است .
- شايد تأثير هيچ ذکري به اندازه لااله الاهو نباشد .
- هرکس ولايت باطني و ظاهري معصومين عليهم السلام را نپذيرفت، بالا نرفت.
- عبادت را براي گرفتن پاداش واجر انجام ندهيد تا حلاوت عبادت چشيده شود.
- فكر زيبا قلب را بانشاط و فكر نازيبا قلب را مكدر مي كند.
- بدانيد عالم به علوم باطني شبيه باريتعالي است
- مباحثات علمي، مثل كوهنوردي، عضلات علمي را قوي مي سازد
- ورزش و نرمش، تن را آماده ي كسب علوم نقلي و عقلي مي كند.
- آدم بي كار و بي فكر چون هيزم خشكيده اي است.
- سه روز روزه در هر ماه قمري انسان را متعادل مي كند:
- پنجشنبه اول و آخر و 4شنبه بعد از دهم هر ماه قمري
- نفس به خاطر لطافتي كه دارد به هرچه بنگرد رنگ و شكل آنرا مي گيرد؛ لذا بر شما باد كم نگاه كردن به غير ضروريات.
- آنچه در سفر نسبت به حَضَر، نصيب انسان مي شود، تناسب 100 به يك ميباشد .
- خواهران، خوشبويي در منزل و استعمال عطر جهت عبادت و همسرداري پسنديده است.
- برادران، خوشبوئي و استعمال عطر از صفات بارز حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم است.
- هيچگاه درصدد انتقام از كسي نباشيد.
- هر كس به شما بدي كرد از او بگذريد و برايش دعا كنيد.
- عزيزان:در جواني كن نثار دوست جان رو‌(عوان بين ذلك) را بخوان

پير چون گشتي گران جاني مكن گوسفند پير قرباني مكن
- ساعات خواب خود را كمتر كنيد. (حداقل در شبانه روز 4 ساعت و حداكثر 7 ساعت)
- در موقع نماز، دعا و مناجات «دل شكسته» به خدا هديه كنيد.
- خوشروترين افراد در خانواده و محل كار باشيد.
- صبوري كار انبياء است.هركجا اهل علمي چه علوم طبيعي، چه علوم الهي ديديد، محترمانه و خاضعانه از او كسب علم كنيد
- غذاهاي جور واجور كمتر بخوريد و كاملاً سير نخوريد.
- مسلمان مقدس نباشيد، مومن عاقل باشيد.
- ديگران از خلق خدا رادوست داشته باشيد، حتّي حيوانات را.
- سكوت تا حد امكان، حرف زدن در حد واجب و لازم.
- اهل شب زنده داري (حداقل 10 دقيقه) باشيد.
- اهل تماشاي فيلم هاي غيراسلامي تلوزيون و ... نباشيد، ولي تماشاي فيلم هاي طبيعي، حيواني، كيهاني و تخيّلي توصيه مي شود.
- نسبت به نظريات دانشمندان و بزرگان از هر دين و مسلكي در رابطه با عالم خلقت بي تفاوت نباشيد.
- برنامه ي دقيق علمي – عملي ديني داشته باشيد.
- نسبت به كوچكترين انسان ها فروتن باشيد.
- افتخارات طايفه اي، قومي، منطقه اي و علمي را كنار بگذاريد.
- وابسته به هيچ حزب، دسته، گروه سياسي و تيم هاي ورزشي نباشيد.
نوشته شده توسط ریحانی در 15:4 |  لینک ثابت   • 

86/12/19

كسى كه با چشم بصيرت‏به آن بنگرد بينايش كند

چگونه توصيف كنم سر منزلى را كه ابتداى آن سختى و مشقت است،و پايان آن فناو نيستى، در حلال آن حساب است و در حرامش عقاب،ثروتمندش فريب مى‏خورد،وفقير و گدايش محزون مى‏گردد چه بسيار كسانى كه به دنبالش بدوند و به آن نرسند،و چه‏بسيار كسانى كه رهايش سازند و به آنها روى آورد،هر كس با چشم بصيرت و عبرت به‏آن بنگرد به او بصيرت و بينائى بخشد؟و آن كس كه چشمش به دنبال آن باشد و فريفته آن‏گردد از ديدن حقايق نابينايش كند!.[1]سيد رضى مى‏گويد:
اگر خوب در اين جمله امام(ع)«و من ابصر بها بصرته‏»(كسى كه با چشم بصيرت‏به آن بنگرد بينايش كند)تامل شود،در آن معنى شگفت‏آور و مقصود ژرفى يافت‏خواهدشد كه به پايانش نتوان رسيد مخصوصا اگر جمله‏«من ابصر اليها اعمته‏»(كسى كه منتهى‏آرزوى خود را دنيا قرار دهد كورش خواهد كرد)كنار جمله بالا گذارده شود،در اينصورت‏به خوبى فرق واضحى بين آن دو يافت‏خواهد شد،فرقى روشن،شگفت‏انگيزو آشكار!

                                                                                                           خطبه ي 82نهج البلاغه

نوشته شده توسط ریحانی در 14:58 |  لینک ثابت   • 

86/12/10

''سجده'' باعث پيش گيري از سکته مي شود

دکتر «محمد زهار» متخصص قلب با اعلام اين مطلب تاکيد کرد: تداوم در نماز يک شفاي الهي است که تمام بيماري هاي جسماني را از انسان دور کرده و از آن پيشگيري مي کند.


به گزارش پايگاه خبري تقريب ، محمد زهار همچنين تاکيد کرد :در نماز همه بخش هاي بدن به تحرک درآمده و همين موضوع باعث حفظ و تقويت آنها مي شود.


به نقل از شبکه خبري محيط، دکتر زهار عنوان کرد: سجده فشار خون را پايين آورده و هرچه زمان سجده طولاني شود به همان نسبت فشار خون پايين مي آيد. وي معتقد است انسان در طول روز به خاطر پوشش جوي مقاديري از انرژي الکترواستيک بارگيري مي کند که بر دستگاه عصبي وي فشار آورده و بايد از آن رهايي يابد . قرار گرفتن در حالت سجده به خاطر ارتباط با زمين اين حجم انرژي را دفع مي کند
نوشته شده توسط ریحانی در 22:30 |  لینک ثابت   • 

86/12/10

پنجاه صفت از مومن

پنجاه صفت از مومن در کلام امام صادق (ع) :«ابو سليمان حلواني» از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود:

صفت مومن نيرومندي است در دين، و احتياط است در نرمش، و ايمان است در باور و يقين، و حرص و علاقه شديد در فهم و فقه، و نشاط و جديّت در هدايت، و نيكي در پايداري و استقامت، و چشم پوشي و خودداري هنگام شهوت و هوس، و دانش در حلم و بردباري، و شكرگزاري در مدارا، و بخشندگي در حقّ، و ميانه روي در غني و بي نيازي، و آراستگي در فقر و بي چيزي، و گذشت در نيرومندي، و طاعت و بندگي در خيرخواهي، و پارسائي در خواهش و ميل، و رغبت شديد در جهاد، و نماز در گرفتاري، و شكيبائي در سختي، و در سختي ها بامتانت، و در ناخوشايندي ها شكيبا، و در رفاه و خوشي ها شكرگزار است؛ غيبت نمي كند، و تكبّر نمي ورزد، و تعدّي و تجاوز نمي نمايد و اگر بر او تعدّي و ستمي شود شكيبائي مي كند، و از خويشاوند نمي بُرد، و سست و ضعيف، و سخت دل و خشن و بدخُلق نيست، نگاهش از كنترل او خارج نمي شود، و شكمش او را به رسوائي نمي كشاند، و عورتش بر او چيره نمي گردد، و به مردم حسد نمي ورزد، و سستي نمي كند، و تبذير و تلف و اسراف و زياده روي نمي نمايد، بلكه ميانه روي مي كند، و به ستمديده ياري و به مستمندان مهرباني مي نمايد، نَفسش از او در زحمت و مردم از او در راحت هستند، در جاه دنيا رغبت و از رنج آن بي تابي نمي كند؛ مردم كاري و مهمّي دارند (دنيا) كه به آن روي آورده اند و او مهّم ديگري دارد (دين و آخرت) كه او را به خود مشغول ساخته است؛ در حلم و بردباريش نقصاني و در راي و انديشه اش سستي و در دينش تباهي ديده نمي شود؛ كسي را كه با او مشورت نمايد راهنمائي مي كند، و هركس را كه به او كمك كند ياري مي نمايد، از باطل و فحش و جهالت مي ترسد و مي گريزد؛ و اينهاست صفت مومن.

نوشته شده توسط ریحانی در 22:23 |  لینک ثابت   • 

86/11/27

آيت‌الله محمدرضا توسلي درگذشت

آيت الله محمدرضا توسلي، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، صبح امروز درگذشت. مجيد انصاري در گفت و گو با خبرنگار سياسي ايرنا، درگذشت آيت الله توسلي را تاييد كرد. آيت الله توسلي رييس دفتر حضرت امام خميني (ره)، يكي از نامزدهاي مياندوره‌اي دوره چهارم مجلس خبرگان رهبري بود. خبرگزاري جمهوري اسلامي درگذشت آيت الله توسلي را تسليت مي گويد.

نوشته شده توسط فرهنگی در 12:43 |  لینک ثابت   • 

86/11/18

چيستي و ضرورت دين

چيستي و ضرورت دين
الف: چيستي دين
واژة دين در لغت كاربردهاي مختلفي دارد برخي از كاربردهاي آن كه در فرهنگ‎هاي لغت عربي ذكر شده است، عبارتند از: جزا و مكافات، حساب و بررسي، اطاعت و انقياد، ملت و آيين، روش و عادت، چيرگي و برتري، تدبير امور، و آنچه وسيلة پرستش خداوند است.
[1]
به گفتة بعضي از پژوهشگران، واژة دين در ادبيات عرب قبل از اسلام در معاني اطاعت، طريقه و آيين، مكافات و جزا به كار رفته است.
[2]در هر حال واژة دين در قرآن كريم در معاني زير به كار رفته است:
1. مكافات و جزا: «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»
[3]
«أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ»
[4]
2. تسليم و انقياد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»
[5]
«أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
[6]
3. توحيد و يگانه پرستي:
«قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِينِي فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ»
[7]
«أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى»
[8]
4. هر گونه پرستش (خواه پرستش خداي يكتا باشد، يا پرستش غير خدا):
«لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ»
[9]
5. هر گونه قانون و دستورالعمل زندگي:
«ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»
[10]
6. احكام و قوانين اسلامي:
«فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ»
[11]
«وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ»
[12]
تعريف دين
جامعه‎شناسان دين، فيلسوفان دين و متكلمان براي دين تعاريف گوناگوني ذكر نموده‎اند، كه اين كتاب گنجايش بررسي آن‎ها را ندارد.
[13] در هر حال، به طور اجمال مي‎توان گفت: دين مورد نظر ما عبارت است از:
«مجموعة معارف و احكام الهي كه از طرف خداوند براي هدايت بشر مقرر گرديده است» و از مطالعة قرآن كريم و روايات اسلامي به روشني به دست مي‎آيد كه در طول تاريخ بشر پنج دين و شريعت آسماني توسط پيامبران الهي ـ عليهم السلام ـ به بشر ابلاغ شده است كه عبارتند از: شريعت حضرت نوح، شريعت حضرت ابراهيم، شريعت حضرت موسي، شريعت حضرت عيسي، و شريعت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليهم اجمعين ـ كه آخرين شريعت آسماني است. اينك نمونه‎هايي از تعاريف متكلمان اسلامي را از دين يادآور مي‎شويم:
1. ابن ميثم بحراني ـ رحمة‎الله‎عليه ـ در تعريف اصطلاحي دين گفته است: «دين در اصطلاح و عرف شرع به شرايعي گفته مي‎شود كه از جانب خداوند و به واسطة پيامبران ـ عليهم السلام ـ براي بشر آورده شده است.»
[14]


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانی در 8:49 |  لینک ثابت   • 

86/11/17

پاسخ استاد حسین انصاریان به شبهات پیرامون علامات هیئات عزاداری

در پی سئوالات مکرر پیرامون مصاحبه  استاد حسین انصاریان با اخبار سیمای جمهوری اسلامی ایران که در روز پنجم محرم از شبکه اول سیما پخش شد، ایشان در پاسخ به شبهات مطرح شده در رابطه با علامات هیئات عزاداری گفت: ذات وجود این وسائل و ابزار مخالف حکمی از احکام الهی نیست و استفاده از آن‌ها در عزاداری بعنوان وسیله و ابزار عزا بلامانع است. لکن حواشی این نوع عزاداری و دسته‌جات که متأسفانه اخیراً منجر به اختلاط محرم و نامحرم و بعضی امور خلاف شرع می‌شود، مرضی رضای اهل‌بیت(ع) نمی‌باشد و نکته مهم این است که اهل‌بیت(ع) در قضیه اقامه عزا برای حضرت سیدالشهداء(ع) به ذکر مصائب اتفاق افتاده آن حضرت و بکاء (گریه) بر آن حضرت تأکید داشته‌اند. نوع مجالسی که اهل‌بیت(ع) تشکیل می‌داده‌اند تعلیم دین توأم با ذکر مصائب و تشویق بر گریه بوده است. پسندیده است که مؤمنین در برگزاری مجالس تأسی کامل به شیوه عزاداری حضرات معصومین(ع) که در روایات نقل شده است، داشته باشند.

نوشته شده توسط فرهنگی در 1:5 |  لینک ثابت   • 

86/11/10

فضيلت قرآن

فضيلت قرآن
در عالم هستي هيچ كتابي در فضيلت و برتري به پاية قرآن نمي‌رسد؛ زيرا نه تنها قرآن خلاصه و عصارة تعليمات همة انبياء الهي است، بلكه از همة موجودات آفرينش برتر و والاتر است. پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين باره فرمود:
القُرْآنُ اَفْضَلُ كَلِّ شَيءٍ دُونَ الله؛ فضيلت قرآن به جز خدا از همه چيز برتر و بالاتر است.
[1]
فضيلت قرآن از همه كتابهاي آسماني بيشتر و بالاتر است؛ زيرا كتاب‌هاي ديگر آسماني براي برهه‌اي از زمان و مردم خاصّي فرود آمده بود. امّا قرآن براي همة زمان‌ها تا روز قيامت و براي همه انسان‌ها در همه مكان‌ها حتي براي غير انسان‌ها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل كنند.
قرآن بهترين كلام و هديه اوست، و نيز تكلم خدا با بشر است. انسان عاقل و فهميده به هيچ عنوان حاضر نيست بين او و قرآن فاصله بيفتد. مگر نه اين است كه گوش و چشم انسان مي‌خواهند لذت ببرند. چرا لذّت را با شنيدن و ديدن آيات و كلام الهي تأمين نكنند تا بخواهند از راه باطل چشم و گوش را به لذّت مادّي سرگرم كنند.
اگر براي انسان، روشن و واضح شد كه قرآن، هم كلام الهي و هم تكلم خداوند با بشر است ، چرا به استقبال آن نمي‌شتابد!
اگر كسي مزاج روحي خود را با گناه مسموم كند از شهد و شيريني قرآن لذّت نمي‌برد. همان طور كه انسان معتادي كه مزاجش را مسموم كرده است، نمي‌تواند از عسل لذّت ببرد و فقط از آن سمّ، لذت مي‌برد لذا كسي هم كه مزاج روحي خود را مسموم كند از تلاوت قرآن لذّت نمي‌برد؛ چرا كه گناهان مانع مي‌شوند وي طعم گواراي كلام الهي را بچشد.
قرآن اثر جود و بخشش الهي است كه بر قلب بهترين افراد بشر نازل شده است، و پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم در رساندن اين بخشش الهي كوتاهي نكرده، بلكه همة آن عطايا و مواهب الهي را به انسان‌هاي مستعد و قابل، ابلاغ كرده است.
قرآن به منزلة يك تكليف محض نيست، بلكه عطاي خاص الهي است و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند كوتاهي نكرده است، شما هم در پذيرش و فهميدن آن كوتاهي نورزيد.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
قرآن در گمراهي، ماية هدايت و در نابينايي، ماية روشني و موجب بخشش لغزش‌ها است. قرآن انسان را از نابودي حفظ مي‌كند و از انحراف رهايي مي‌بخشد، فتنه‌ها را روشن مي‌سازد، آدمي را از دنيا به آخرت مي‌رساند، و كمال دين در آن نهفته است. هر كس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است.
[2]
قرآن همان قانون خدايي و ناموس آسماني است كه اصلاح دين و دنياي مردم را به عهده گرفته و سعادت جاوداني آنان را تضمين كرده است.
آيات آن سرچشمة هدايت، راهنمايي و كلماتش معدن ارشاد و رحمت است. كسي كه به سعادت هميشگي علاقمند است، و سعادت و خوشبختي هر دو جهان را مي‌خواهد داشته باشد، بر وي لازم است كه روز و شب با قرآن تجديد عهد كرده و ارتباطش را با آن محكم و استوارتر سازد، و آياتش را به حافظة خود سپرده و با مغز و فكر خويش در آميزد تا در پرتو آن كتاب آسماني، به سوي رستگاري و سعادت جاوداني رهنمون شود.
[1] . مستدرك الوسايل، ج 4، ص 236.
[2] . مستدرك حاكم، ج 1، ص 571.
نوشته شده توسط ریحانی در 22:47 |  لینک ثابت   • 

86/11/10

آشنايي اجمالي با نهج البلاغه

آشنايي اجمالي با نهج البلاغه

آشنايي اجمالي با نهج البلاغه
نهج البلاغه اين اثر جاودانه، بر گرفته از بيانات و انوار گهربار اميرالمؤمنين حضرت على (عليه‏السلام) آن بزرگ مرد تاريخ است كه هيچگاه غبار زمان پرده كهنگى و فراموشى بر سيماى پرفروغ او نيفكنده، و از جلوه و شكوه او نكاسته، و تقوا و عدالت و جهاد و ديگر صفات برجسته او را از ياد نبرده، و در برابر عظمت دانش و حكمت او سر تعظيم فرود آورده، و از مرز تعصب و فرقه‏گرايى در گذشته، تا بدانجا كه دوست و دشمن زبان به ستايش او گشوده و به تاليف كتب و سرايش اشعار پرداخته و با زبان انديشه و سوز و دل نمى‏ازيم فضيلت او را بيان كرده‏اند .
روايات اسلامى و متون تاريخى در شان و منزلت اميرمؤمنان على عليه‏السلام فراتر از شهرت و تواتر است تا بدانجا كه از حقايق مسلم و ضرورت‏ها بشمار مى‏آيد .
تدوين نهج البلاغه
اين مجموعه نفيس و زيبا به نام«نهج‌البلاغه» كه اكنون در دست ماست و روزگار از كهنه كردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افكار و انديشه‌هاي نوتر و روشن‌تر مرتبا بر ارزش آن افزوده است، منتخبي از«خطابه‌ها» و «دعاها» و «وصايا» و«نامه‌ها» و«جمله‌هاي كوتاه» مولاي متقيان علي ـ عليه السّلام ـ است .
اين اثر ماندگار كه از متون اوليه فرهنگ اسلامى است توسط اديب علامه مرحوم سيد شريف‏رضى رضوان الله عليه در سال 400 هجرى از ميان صدها كتاب و منبع گردآورى و تنظيم گرديده است . آنچه ترديد ناپذير است اين است كه علي ـ عليه السّلام ـ چون مرد سخن بوده است، خطابه‌هاي فراوان انشاء كرده، و همچنين به تناسبهاي مختلف جمله‌هاي حكيمانه كوتاه فراوان از او شنيده شده است، همچنان كه نامه‌هاي فراوان مخصوصا در زمان خلافت نوشته است، و مردم مسلمان علاقه و عنايت خاصي به حفظ و ضبط آنها داشته‌اند.
اسناد، شروح، ترجمه ها
آفتاب آمد دليل آفتاب. اگر سخن شناسي بخواهد به ديد تحقيق و خالي از تعصبات، با اين پرسش كه صاحب سخن در اين كتاب كيست، بنگرد؛ قطعا تصديق خواهد كرد كه او شخصيتي بزرگ است كه به سرچشمه‌اي جوشان و منبعي بي پايان متصل است به گونه‌اي كه نمي‌توان پس از قرآن نظيري براي آن پيدا كرد.
اگر هيچ سند معتبري هم براي آن پيدا نشود باز هم مي‌توان اذعان كرد كه اين سخن، از اوست و سخني عادي با محاسبات دنيوي نيست؛ زيرا حقايق ومعارفي كه در اين مجموعه در قالب‌هاي گفتاري بسيار بديع و جذاب مطرح شده است از عهده بشر عادي خارج است. اين كلام با زبان بي زباني از عظمت و شرافت صاحبش سخن مي‌گويد.
شخصيت‌هاي زيادي تلاش خويش را در جهت بررسي مصادر نهج‌البلاغه صرف كرده‌اند كه اجمالا ذكر اسامي برخي از آنها بي تناسب نيست:
1. مدارك نهج‌البلاغه، علامه كاشف الغطاء 2. استناد نهج‌البلاغه، امتياز علي عرشي 3. نهج‌السعاده في مستدرك نهج‌البلاغه، محمد باقر محمودي(در 8 جلد) 4. مصادر نهج‌البلاغه، عبدالله نعمت 5. مصادر نهج‌البلاغه و اسانيده، سيد عبدالزهراء حسيني
6. بحثي كوتاه پيرامون مدارك نهج‌البلاغه، رضا استادي 7. روش‌هاي تحقيق در اسناد و مدارك نهج‌البلاغه، محمد دشتي 8. و...
نهج‏البلاغه در طول حدود هزار سال عمر خود در دسترس دانشمندان، طلاب و اهل علم بوده است و به مطالعه و حفظ آن مى‏پرداختند و در خطبه‏ها و خطابه‏ها بدان استناد و تبرك مى‏جستند و انديشمندان و محققان بر آن شرح و تفسير مى‏نوشتند و به ترجمه آن اقدام مى‏كردند .
همه شارحان و مترجمان نهج‏البلاغه كه بيش از سيصد
[1] نفر مى‏باشند بالاتفاق معتقدند كه اين كتاب از تاليفات علامه [2] شريف‏رضى است و او اين توفيق را يافته كه سخنان امام اميرالمؤمنين على (ع) را با سبك و شيوه‏اى جالب گردآورى و تنظيم نمايد .
اجازاتى كه علما و محدثان بزرگ به اصحابشان مى‏دادند
[3] دليل روشن و قاطعى بر صحت اين انتساب است .
علامه شريف‏رضى - كسى كه در دنياى علم و ادب به پارسايى و دقت در راستگويى مورد قبول همگان است .
[4] - نيز در كتابهاى متعدد خود اين امر را تصريح كرده است .
نهج البلاغه مانند قرآن كريم كتاب زنده است و هم چنان مي‌درخشد و نظر دانشمندان را به خود جلب مي‌كند و به اكثر زبانهاي زندة دنيا چون: فارسي، تركي، اردو، انگليسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليائي و اسپانيايي و غيره ترجمه شده است.
[5]
نام نهج‏البلاغه
نامى كه شريف‏رضى براى اين كتاب برگزيده «نهج‏البلاغه‏» يعنى «راه و روش بلاغت‏» است زيرا اين كتاب درهاى بلاغت را به روى خواننده مى‏گشايد و طالبان بلاغت را بدان نزديك مى‏سازد و نياز دانشمند و دانشجو را برمى‏آورد، و گمشده و خواسته بليغ و زاهد است و از آن روز كه اين كتاب گام به عالم فرهنگ و ادب نهاد و توسط شريف‏رضى به بار نشست، در ميان دانشمندان و خطبا و اهل ادب جا باز كرد و بلند آوازه شد و شهره آفاق دانش گرديد و ستاره آن در شام و عراق و نجد و تهامه درخشيد، و هركجا كه رفت‏با استقبال مردم مواجه گرديد و در مراكز علمى به درس و بحث از آن پرداختند زيرا علاوه بر معناى ارزنده و محتواى علمى و عميق همه‏جانبه و درهاى حكمت و دانش، داراى الفاظ و نگارشى بسيار بديع و زيبا و سبك و شيوه‏يى هماهنگ و عالى است كه در اوج نثر عربى قرار گرفته است .
[6]
ويژگي هاي نهج البلاغه
نهج البلاغه اين اثر ماندگار و بي نظير را مي توان از جهات مختلفي مورد دقت ، شناخت و بررسي قرار داد. اوصاف و ويژگي هاي اين مجموعه بي بديل را در اين نوشتار مختصر نمي توان شناخت، اما به لحاظ اختصار، به شاخصها و ويژگي هاي مهم آن اشاره مي شود:
1. كلامي فوق كلام انسانها و پايين تر از كلام خدا و در حقيقت، كلماتي گهربار از امام معصوم حضرت مولي الموحدين امام علي(عليه السلام) 2. جامعيت نهج البلاغه، به گونه اي كه همانند قرآن، به عنوان انواري از آن، به تمام مسائل دنيوي و اخروي پرداخته است 3. اوج فصاحت و بلاغت بي نظير 4. در بردارنده رسالتي جاودانه و جهاني پس از قرآن، جهت هدايت بشريت 5. جاذبه خاص نهج البلاغه براي همگان 6. مصون از هرگونه ضعف، خطا وتحريف 7. ارزش والاي پيام هاي نهج البلاغه 8. عدالت خواهي و ظلم ستيزي منحصر به فرد 9. و... .
محتواي نهج البلاغه
نهج‌البلاغه اثري است كه بايد با آن زيست و تنفس كرد. روح را با آن هم‌دم ساخت و با آن نبض و قلب را به تپش در آورد، تا معاني آن در عمق جان بنشيند و بتوان دنياهاي آن‌ را وارد شد و سرزمين‌هايش را فتح كرد. هرچند رسيدن به قله‌ي رفيع معرفت علي(ع) حتي در حوزه‌ نهج‌البلاغه بر كسي ميسّر نيست و ضعف ما حكم مي‌كند كه نمي‌توان تمام دنياهاي زهد و تقوا و عبادت و عرفان و حكمت و فلسفه و پند و موعظه و ملاحم و مغيبات و سياست و مسؤوليت‌هاي اجتماعي، حماسه، شجاعت و ديگر زواياي نهج البلاغه را وارد شد و اين اقيانوس بي‌پايان را شناخت.
نهج‌البلاغه از نظر محتوايي به مسائل گوناگون اعتقادي، اقتصادي، سياسي، اخلاقي پرداخته است و در قالب خطبه‌ها، نامه‌ها و حكمت‌ها به پرسش‌ها و مسائل عرصه‌هاي مذكور پاسخ داده است.
نهج‌البلاغه در مسائل اعتقادي به آفرينش جهان و انسان و جانوران، هدفدار بودن خلقت انسان،
[7] معرفت حق تعالي[8] وحدت حق تعالي[9]، هدف فرستادن پيامبران[10]، هدف بعثت پيامبر اكرم(ص) [11]، استمرار رسالت با قرآن و عترت[12] و فرجام و رستاخيز،[13] پرداخته است.
امام علي(ع) در نهج‌البلاغه، به مسائل اقتصادي نيز پرداخته است و مسئوليّت انسان را نسبت به سرزمين‌ها و چهارپايان
[14] و ارج نهادن به كار و تلاش انسان و بهره‌مندي از حاصل دست‌رنج خويش[15] و ضرورت آباداني سرزمين‌ها[16] و ذخيره‌سازي ثروت[17] و توصيه‌‌هايي مربوط به بيت‌المال و عدالت اجتماعي و فقر زدايي و ره‌نمودهاي اخلاقي به ثروت‌مندان و برنامه‌هاي اقتصادي و وظايف فردي نيازمندان و وظايف دولت و جامعه را بيان كرده است.[18]
بخش ديگري از فرمايشات امام علي(ع) به مسائل سياسي و حكومتي اختصاص دارد. امام(ع) در اين ساحت، به وظايف كارگزاران و استانداران، نويسندگان، ارتش و نيروها و سران نظامي، روش‌هاي دريافت ماليات و اصول كشورداري پرداخته است.
[19]
ساحت ديگر نهج البلاغه، مسائل اخلاقي و تربيتي است. كه امام(ع) بر مبناي جهان‌بيني توحيدي، آن‌را استوار ساخته است. اخلاق فردي در نهج‌البلاغه، دانش اندوزي توأم با عمل، بي اعتنايي به زخارف دنيوي، آزادگي و ظلم ستيزي، نظم و حساب‌رسي در امور را تبيين نموده است و اخلاق اجتماعي نيز به خوش خلقي و انسان دوستي، انصاف‌ورزي با مردم و مانند اين‌ها اشاره كرده است.
[20]
مسائل عبادي و معنوي مانند سيماي عابدان شب زنده‌دار، انگيزه‌هاي گوناگون در عبادت، حالات و مقامات عابدان و تأثير عبادت در زوال گناه نيز در نهج‌البلاغه مورد توجه جدي قرار گرفته است
[21]. روي‌كرد علي(ع) در سراسر سخنانش بر مبناي عدالت است؛ همان‌گونه كه فرمود: عدالت، زندگي است. [22]
علي(ع) از آن بسيار افرادي نبود كه در سخن، از حق دم مي‌زنند، ولي در عمل از آن سرمي‌پيچند؛
[23] زيرا حق، در مقام سخن گسترده‌ترين پهنا را داراست ولي در مقام اجرا و عمل بدان، در تنگنايي بي‌مانند است؛[24] يعني در مقام سخن، به آساني مي‌توان حق و عدل را ستود و از آن دم زد، ولي عمل كردن بدان، بسيار دشوار و مشكل است.


[1]. كتابنامه نهج‏البلاغه: رضا استادى، البته اين كتاب در سال 1395 به چاپ رسيده است و در طول بيست‏سال پس از آن قطعا شروح و ترجمه‏هاى زيادى تاليف شده است . در اين زمينه بنياد نهج‏البلاغه اثرى تدوين كرده است‏بنام كتابشناسى امير المؤمنين (ع) و نهج‏البلاغه كه در آن به كليه ترجمه‏ها و شروح و در مورد نهج‏البلاغه نيز اشاره شده است .
[2]. نگاه كنيد به فهرست‏هاى ابى‏العباس نجاشى متوفاى 450 و فهرست‏شيخ منتجب‏الدين متوفاى 585 .
[3]. علامه اميني،الغدير4/193، دارالكتب الاسلاميه .
[4].الغدير: 4/195 ، همان .
[5]. داود الهامي- دنياي نهج البلاغه، ص 187، موسسه امام صادق(ع)، قم.
[6]. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، مقدمه ابوالفضل ابراهيم بر شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد ص 7 ، دار الاضواء بيروت.
[7]. نهج البلاغه، خطبه‌ي 1و 165 و 185.
[8]. همان، خطبه‌ي 186.
[9]. همان، خطبه‌ي 152، 45.
[10]. همان، خطبه‌ي 144 و 1.
[11]. همان، خطبه‌ي 1.
[12]. همان، خطبه‌ي 198 و 152 و 97.
[13]. همان، خطبه‌ي 132، حكمت 456 و 44 و خطبه‌ي 222.
[14]. همان، خطبه‌ي 167.
[15]. همان، خطبه‌ي 160.
[16]. همان، نامه‌ي 53.
[17]. همان، حكمت 123 و خطبه‌ي 183.
[18]. همان، نامه‌ي 53 و 40 و 67 و حكمت 229 و 68 و 390 و 366 و 140 و 141 و 328 و 230 و 93، خطبه‌ي 15 و 127 و 205 و 224.
[19]. نهج البلاغه، نامه‌ي 53 و 45 و 5 و 18 و 19 و 20 و 27 و 40 و 43 و 71 و 8 و 14 و 12 و 11 و 16 و 50 و 60 و 25 و 26 و 51 و 77.
[20]. همان، خطبه‌ي 192 و 110 و 230 و 53 و 47 و نامه‌ي 31 و 47 و 53؛ حكمت 147و 439.
[21]. همان، خطبه‌ي 222 و 193 و 220 و 230 و 199 و 192، حكمت 290 و 237، نامه‌ي 45.
[22]. غررالحكم و دررالكلم.
[23]. شرح غرر الحكم، ج 6، ص 62.
[24]. نهج البلاغه، خطبه‌ي 216.

نوشته شده توسط ریحانی در 22:44 |  لینک ثابت   • 

86/11/07

مرگ، قبر و برزخ

مرگ، قبر و برزخ

مرگ، گذرگاهي[1] به سراي ديگر
حيات دنيوي انسان با مرگ پايان يافته و به سراي ديگري قدم مي‎گذارد. مسئلة مرگ از جنبة تربيتي اهميت ويژه‎اي دارد و در قرآن كريم، احاديث ديني از جهات گوناگون مورد توجه قرار گرفته و دربارة آن مطالبي بيان گرديده است: در اين فصل برخي از آنها را يادآور مي‎شويم:
1. تقدير حتمي و عمومي
قرآن كريم مرگ را تقدير الهي دانسته و مي‎فرمايد:
«نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ».
[2]
نيز دربارة حتميت و عموميت آن مي‎فرمايد:
1. «أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ».
[3]
2. «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ».
[4]
3. «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ».
[5]
هم‎چنين امام علي ـ عليه السلام ـ دربارة عموميت مرگ فرموده است: «وَ لَوْ اَنَّ اَحَداً يَجِدُ إلي البَقَاء سُلَّمَاً اَوْ لِدَفْعِ الْمُوتِ سَبيلاً، لَكانَ ذَلِكَ سُلِيمَان بن داود ـ عليه السلام ـ الذي سُخَّر لَهُ مُلْكَ الْجِنَ و الانْس».
[6]
2. دوستي خدا و آرزوي مرگ
قرآن در رد ادعاي قوم يهود كه خود را اولياي خاص خدا دانسته، و كسي جز يهود را شايسته حيات سعادتمندانه اخروي و ورود به بهشت نمي‎دانستند،
[7] مي‎فرمايد:
«قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ».
[8]
نيز مي‎فرمايد:
«قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ».
[9]
بديهي است فردي كه به حيات جاودانة اخروي و نعمت‎ها و پاداشهاي عظيم آن معتقد بوده، و با عمل به فرامين الهي خود را شايستة دريافت آن پاداش‎ها مي‎داند و لطف و رحمت بيكران خداوندي را نيز باور دارد، مشتاقانه در انتظار فرا رسيدن مرگ مي‎باشد و با گشاده‎رويي از آن استقبال مي‎كند، چنان‎كه در حالات اولياي الهي مطالب شنيدني بسياري در اين‎باره نقل شده است: از جمله در روايت است كه امام علي ـ عليه السلام ـ نقل شده كه فرمود: «و الله لابن ابيطالب آنس بالموت مِنْ الطِفل بِتَدي امه».
[10]
نيز روايت شده است كه حمزة سيد الشهدا ـ رضوان الله تعالي عليه ـ در دوران جواني و قبل از اسلام در جنگ‎ها زره بر تن مي‎پوشيد، ولي پس از اسلام بدون پوشيدن زره به ميدان جنگ مي‎رفت: علت آن را پرسيدند،‌ در پاسخ فرمود: من قبلاً وداع از اين جهان را مرگ و فنا مي‎دانستم، ولي اينك در پرتو آيين محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ خود را در برابر اين حيات فاني زبون و ناتوان مي‎بينم، ‌و وداع از آن را دريچه‎اي به سوي رحمت بيكران الهي مي‎دانم.
و نيز روايت شده است كه روز عاشورا، حبيب بن مظاهر ـ رضوان الله تعالي عليه ـ را خندان ديدند، علت را از او پرسيدند: پاسخ داد: امروز مناسب‎ترين روز شادماني است، زيرا طولي نمي‎كشد كه پس از شهادت در كنار حورالعين خواهيم بود.
[11]
در اين‎جا اين سؤال مطرح مي‎شود كه چرا در برخي از روايات از آرزو كردن مرگ نهي شده است؟ چنان‎كه از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت شده كه فرمود: «مبادا فردي از شما به خاطر مشكلي كه بر او وارد مي‎شود، آرزوي مرگ نمايد، بلكه از خدا بخواهد تا وقتي زندگي براي او منشأ خير است، او را زنده بدارد».
[12]
پاسخ اين است كه ـ همان‎گونه كه از حديث فوق به دست مي‎آيد ـ در صورتي كه آرزوي مرگ به خاطر بي‎تابي در برابر ناگواري‎ها باشد مذموم مي‎باشد، زيرا در برابر ناملايمات بايد صبر و استقامت نمود و از خداوند استمداد جست.
[13]
در اين‎باره روايات بسيار نقل شده است كه اين گنجايش نقل آن‎ها را ندارد.
[14]
3. علل نگراني از مرگ
يكي از عوامل نگراني از مرگ كه مي‎توان آن را يك عامل طبيعي دانست، مفارقت و جدايي انسان از وابستگان و دوستان است.
يكي ديگر از عوامل نگراني مرگ براي كساني كه به حيات اخروي عقيده ندارند، اين است كه آنان چون مرگ را نشانة پايان حيات مي‎دانند، از اين‎رو آن را امري ناخوشايند مي‎دانند؛ زيرا انسان به حيات هميشگي تمايل فطري دارد، و لذا هر چه را كه با اين تمايل ناسازگاري دارد، را نمي‎پسندد.
عامل سوم كه براي گناه‎كاراني كه به حيات پس از مرگ و كيفرهاي اخروي گناهان عقيده دارند، مطرح است، اين است كه چون آينده خود را توأم با رنج و سختي مي‎دانند، لذا از مرگ وحشت دارند.
و سرانجام دلبستگي زياد به مظاهر حيات دنيوي، عامل ديگري براي وحشت و نگراني از مرگ مي‎باشد.
اينك نمونه‎هايي از آيات و روايات را در اين‎باره يادآور مي‎شويم.
قرآن كريم با اشاره به حالت اغماء و بي‎احساسي انسان در لحظة مرگ، يادآور مي‎شود كه انسان طبيعتاً از آن گريزان است، ‌چنان‎كه مي‎فرمايد:
«وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ».
[15]
هم‎چنين قرآن كريم در نكوهش قوم يهود مي‎فرمايد:
«وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ».
[16]
نيز علي ـ عليه السلام ـ مي‎فرمايد:
«وَ لَا تَكُن مِمَّنْ يَكْرَهُ المُوتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِه».
[17]
هم‎چنين شخصي به امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ گفت: چرا ما مرگ را ناخوشايند داشته و آن را دوست نداريم؟ امام ـ عليه السلام ـ فرمود: چون شما آخرت خود را ويران، و دنياي خود را آباد نموده‎ايد، بدين جهت دوست نداريد كه از آبادي به ويرانه منتقل گرديد:
«اِنَّكَمْ اَخْرَبْتُمْ آخِرَتكُم وَ عَمَّرْتُم دُنْياكُم، فَأنْتُم تَكْرِهُونَ النَقْلَةَ مِنَ الْعُمْرانِ إلَي الخَرابِ».
[18]
نيز فردي نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و گفت: چرا من مرگ را دوست ندارم؟
پيامبر فرمود: آيا ثروت داري: «الك مأل؟»
مرد گفت: آري.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: چيزي از آن را براي آخرت خود تدارك نموده‎اي: «فَقَدَّ مْتَهُ؟»
مرد گفت: خير.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: به همين جهت از مرگ بيزاري: «فمِن ثمَّ لا تُحِبُّ الْمُوْتَ».
[19]
4. موت يا توفي
در قرآن كريم در رابطه با مرگ دو واژه به كار رفته است: يكي، واژة موت؛ و ديگري، واژة «تَوَفّي». واژة موت به معناي فقدان حيات و آثار آن است. بنابراين، همان‎گونه كه حيات داراي مراتب و يا مصاديق گوناگون است، موت نيز مصاديق مختلف دارد:
1. مرگ نباتي: از كار افتادن قوة نباتيه و آثار آن چون رشد و نمو.
2. مرگ حيواني: از كار افتادن قواي حيواني و آثار آن، چون اراده و ادراك حسي،‌ وهمي و خيالي.
3. مرگ انساني: عدم ترتب آثار قوة عقلاني.
[20]
بر اين اساس، هر گاه فرد يا جامعه‎اي فاقد صفات و ارزش‎هاي عقلاني باشد، فاقد حيات انساني بوده و مرده است، چنان‎كه علي ـ عليه السلام ـ مي‎فرمايد:
«فَالْمَوتُ فِي حَياتِكُمْ مَقْهُورِينَ، و الحَياةُ فِي مَوتِكُم قَاهِرينَ».
[21]
نيز آن حضرت كساني را كه به هيچ وجه با منكرات مخالفت نمي‎كنند، «ميتُ الاحياء» (مرده در ميان زندگان) دانسته است.
[22]
واژه «توفي» از ماده «وفي» به معناي گرفتن چيزي است به وجه تمام و كمال.
از مجموع آيات قرآن در رابطه با مسئله مرگ به دست مي‎آيد كه «موت» ناظر به بدن، و «توفي» مربوط به روح و نفس آدمي است، يعني، به هنگام مرگ دستگاه بدن از حركت باز ايستاده و فعاليت قواي بدني متوقف مي‎گردند (موت)، و روح و نفس انسان توسط فرشتگان خاص، جان‎ها به طور كامل گرفته شده و به حيات خود در نشأه ديگر ادامه مي‎دهد (توفي).
همان‎گونه كه علامه طباطبايي(ره) فرموده است: واژه «موت» در قرآن كريم هيچ‎گاه در مورد روح و نفس مجرد به كار نرفته است، و مقصود از كلمة نفس در آية ـ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوتِ
[23] ـ نفس مجرد از ماده، در مقابل بدن نيست؛ بلكه مراد شخص انساني است؛ يعني، هر فردي مرگ را خواهد چشيد، چنان‎كه در جاي ديگر فرموده است:
«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً».
[24]
ـ بنابراين، از دو آيه ياد شده در زير، آية نخست ناظر به مرگ بدن‎ها و آية دوم ناظر به تَوفَّي ارواح است:
1. «وَ هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ».
[25]
2. «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ».
[26]
5. گيرندة جان‎ها كيست؟
در برخي از آيات قرآن گرفتن جان‎ها فعل خداوند به شمار آمده است، چنان‎كه مي‎فرمايد:
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها».
[27]
و در برخي ديگر به فرشتگان نسبت داده شده است:
«حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا».
[28]
و در برخي ديگر «ملك الموت» به عنوان گيرندة جان‎ها شناخته شده است:
«قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ».
[29]
ـ برخي از سطحي نظرآن‎چه از درك حقيقت اين آيات عاجز مانده‎اند، گمان كرده‎اند كه اين آيات متناقض مي‎باشند، با اين پندار كه چگونه ممكن است فعل واحد (گرفتن جان انسان) به سه فاعل مختلف، استناد داده شود.
[30]
پاسخ اين اشكال اين‎كه استناد فعل واحد به فاعل‎هاي مختلف در صورتي محال است كه به صورت عرضي باشد، نه طولي، و حال آن‎كه استناد قبض ارواح به خداوند، ملك الموت و فرشتگان ديگر در اين‎جا، به صورت طولي است، مانند استناد نوشتن به قلم، دست و خود نويسنده.


[1] . اين واژه اقتباس از كلام امام حسين ـ عليه السلام ـ است كه به ياران خود فرمود: «صَبْراَ بَني الكِرام، فَمَّا الموتُ الا قَنَطَرة تَعُبَربِكُم عنِ البؤْسِ و الضَّراءِ الي الجُنان الواسعةِ و النعيمِ الدائِمةِ».
[2] . واقعه/ 60.
[3] . نساء/ 78.
[4] . اين آيه در سوره‎هاي آل عمران/ 185؛ عنكبوت/ 57 و انبياء/ 35 آمده است.
[5] . انبياء/ 34.
[6] . نهج البلاغه، خطبه 182.
[7] . «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً...» (بقره/ 111)؛ «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً...» (بقره/ 80) ؛ «وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» (مائده/ 18).
[8] . بقره/ 94.
[9] . جمعه/ 6.
[10] . نهج البلاغه، خطبه/ 5.
[11] . تفسير جوامع الجامع، ج 1، ص 64.
[12] . مجمع البيان، ج 1، ص 164.
[13] . إنما نهي عن تمني الموت، لأنّه يدلّ علي الجزعِ، و المأمور به الصبرَ و تفويضُ الامور اليهِ تعالي، (طبرسي، مدرك قبل) وجوه ديگري نيز در جمع ميان آيات و روايات مربوط به ستايش و نكوهش آرزوي مرگ بيان شده است. به بحار الانوار، ج 6، ص 138 رجوع شود.
[14] . به بحار الانوار، ج 6، باب حب لقاء الله، ص 124 رجوع شود.
[15] . ق/ 19.
[16] . بقره/ 94.
[17] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 150.
[18] . بحار الانوار، ج 6، ص 129.
[19] . همان مدرك، ص 127.
[20] . انواع الموت بحسب انواع الحياة: فالاول ما هو بازاء القوة النامية الموجودة في الانسان و الحيوانِ و النباتِ؛ الثاني زوال القوة الحاسة؛ الثالث زوال القوة و هي الجهالة، مفردات راغب، ص 476.
[21] . نهج البلاغه، خطبه 51.
[22] . همان، كلمات قصار، شماره 374.
[23] . انبياء/ 35.
[24] . به تفسير الميزان، ج 14، ص 286ـ285 رجوع شود. مائده/ 32.
[25] . حج/ 66.
[26] . سجده/ 11.
[27] . زمر/ 49.
[28] . انعام/ 61.
[29] . سجده/ 11.
[30] . شيخ صدوق (ره) در كتاب توحيد روايت كرده است كه فردي نزد علي ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: «در قرآن آياتي يافته‎ام كه يكديگر را تكذيب مي‎كنند، لذا گرفتار شك در قرآن شده‎ام.» آن‎گاه مواردي را ذكر نمود كه از جملة آن‎ها آيت مربوط به قبض ارواح است. امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «آيات قرآن يكديگر را تصديق مي‎كنند، ولي موجب تو از عقل و دركي كه موجب هدايت تو گردد، برخوردار نيستي»، آن‎گاه به تفصيل به شُبهات او پاسخ داد. به توحيد، باب 36، روايت 5 رجوع شود.

نوشته شده توسط ریحانی در 22:35 |  لینک ثابت   • 

86/11/07

قيامت و تجسم اعمال

قيامت و تجسم اعمال

مسأله تجسم اعمال از مسايل مربوط به جهان پس از مرگ است. اين مسأله، گرچه شاخه‎اي از كيفر و پاداش اخروي است، ولي در بحث شهود و گواهان قيامت نيز مي‎تواند راه‎گشا باشد؛ زيرا هر گاه كردار انسان گناه‎كار در سراي ديگر تجسم يابد، خود بهترين شاهد و گواه بر جرم بوده و راه هرگونه انكار را بر او مي‎بندد. به همين دليل، اين بحث را پس از بحث‎هاي گوناگون قيامت يادآور مي‎شويم.
مقصود از تجسم اعمال چيست؟
مقصود از «تجسم» ‌يا «تمثل» اين است كه آن‎چه انسان در اين جهان انجام داده است، در جهان ديگر به صورتي متناسب با آن جهان نمودار گردد. و به عبارت ديگر: پاداش‎ها و كيفرها، نعمت‎ها و نقمت‎ها، شادماني و سرور، درد و شكنجه‎هاي اخروي، همه و همه همان حقايق اعمال دنيوي انسان‎ها است كه در حيات اخروي خود را نشان مي‎دهند.
و به ديگر سخن: هر كرداري كه انسان انجام مي‎دهد، خواه خوب باشد و خواه بد، يك صورت دنيوي دارد كه ما آن را مشاهد مي‎كنيم، و يك صورت اخروي كه هم‎اكنون در دل و نهاد عمل نهفته است، و روز رستاخيز پس از تحولات و تطوراتي كه در آن رخ مي‎دهد، شكل كنوني و دنيوي خود را از دست داده و با واقعيت اخروي خود جلوه مي‎كند، و موجب لذات و شادماني، و يا عامل آزار و اندوهي مي‎گردد.
بنابراين، اعمال نيك اين جهان در روزگار رستاخيز تغيير شكل داده و به صورت نعمت‎هاي بهشتي درخواهد آمد، چنان‎كه اعمال به صورت آتش و زنجير و انواع عذاب نمودار خواهند شد.
در كنار بحث «تجسم اعمال» كه غالباً ناظر به كردارهاي مربوط به اعضاي انسان است، مسألة ديگري مطرح مي‎شود كه از آن به تبلور يا تجسم نيتها و ملكات نفساني تعبير مي‎شود، و مقصود اين است كه صورت حقيقي انسان بستگي به همان نيت‎ها، خصلت‎ها و ملكات نفساني او دارد، و براين اساس، اگر چه انسان‎ها از نظر صورت ظاهري يكسانند، ولي از نظر صورت باطني يعني خصلتها و ملكات، ‌انواع يا اصناف گوناگوني دارد.
حكيم سبزواري(ره) در اين‎باره مي‎گويد:
«انسان به اعتبار اخلاق و ملكاتش يا فرشته است، يا حيوان، يا درنده، و يا شيطان. بنابراين، اگر چه انسان از نظر صورت دنيوي يك نوع بيش نيست، ولي از نظر صورت اخروي چهار نوع خواهد بود؛ زيرا اگر شهوت و غضب بر او غلبه كند و كارهاي او پيوسته از اين دو غريزه صادر گردد، صورت اخروي او حيوان و درنده خواهد بود، و اگر اخلاق پسنديده در نفس او رسوخ كرده باشد، به صورتهاي زيباي بهشتي تمثل خواهد يافت.»
[1]
تجسم اعمال در آيات قرآن
تجسم اعمال يك حقيقت قرآني است كه در آيات متعدد نمونه‎هايي از اين آيات را يادآور مي‎شويم:
1. «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً».
[2]
ـ روزي كه هر انساني هر كار نيكي كه انجام داده است، نزد خود حاضر مي‎يابد، و هر كار بدي را كه انجام داده است نيز حاضر و آماده مي‎يابد، و آرزو مي‎كند كه ميان او و آن عمل ناروا فاصله مكاني يا زماني بسياري وجود مي‎داشت (و او آن عمل ناروا را كه در دنيا انجام داده است در قيامت مشاهده نمي‎كرد).
[3]
2. «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ...»
[4].
ـ كساني كه به خاطر به دست آوردن مالي اندك، آيات الهي را كتمان مي‎كنند، چيزي جز آتش در شكم خود جاي نمي‎دهند.
3. «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً».
[5]
ـ آنان كه از روي ستم اموال يتيمان را مي‎خورند، در حقيقت آتش مي‎خورند، و در آينده وارد دوزخ خواهند شد.
اين دو آية شريفه آشكار بيانگر آن است كه آن‎چه افراد از راه كتمان حقايق الهي و يا از راه ستم بر يتيمان به دست مي‎آورند، در حقيقت آتش درون خود جاي مي‎دهند. شكي نيست كه صورت ظاهري و دنيوي اموال ياد شده آتش نيست، بلكه به صورت انواع لذت‎هاي دنيوي نمايان مي‎شوند بنابراين، بايد بگوييم: اين‎گونه اموال صورت ديگري دارد كه اكنون از چشم ظاهربين انسان پوشيده است، ولي در سراي ديگر كه پرده‎ها بالا مي‎رود و حقايق پنهان آشكار مي‎گردد، چنان‎كه قرآن كريم در جاي ديگر مي‎فرمايد: «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» چهرة واقعي اين اعمال نمايان مي‎گردد، و آن چيزي جز آتش و عذاب خداوندي نيست.
4. «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ».
[6]
ـ روزي كه مردان و زنان با ايمان را مي‎بيني كه نور وجود آنان در پيشاپيش و جانب راست آنان در حركت است.
آن‎چه از ظاهر اين آية شريفه استفاده مي‎شود اين است كه در قيامت، وجود انسان‎هاي با ايمان به صورت منبع نوري در مي‎آيد و اين نور، پيش رو و اطراف آنان را روشن مي‎سازد. اكنون بايد ديد آنان، ‌اين نور را از كجا آورده‎اند؟ پاسخ اين سؤال را مي‎توان از گفتار خود آنان به دست آورد؛ زيرا آن‎گاه كه منافقان از آنان درخواست مي‎كنند كه اندكي درنگ نمايند، تا اين گروه نيز در پرتو نور آنان حركت نمايند، به منافقان مي‎گويند:
«ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالَْتمِسُوا نُوراً».
[7]
ـ به عقب (دنيا) باز گرديد و براي خود نور به دست آوريد.
يعني، ما اين نور را در دنيا كسب كرده‎ايم، و شما اگر مي‎توانيد (كه نمي‎توانيد) به دنيا باز گرديد، و براي خود تحصيل نور نماييد. اما در اين‎كه اين نور چگونه نور از دنيا نشأت گرفته است؟ دو احتمال وجود دارد:
الف. شخصيت والاي آنان در پرتو اطاعت و عبادت، به صورت كانون ملكات زيبا درآمده و در جهان ديگر به صورت نور تجلي مي‎كند.
ب. چهرة واقعي اعمال صالح و صفات نيك آنان نمايان گرديده و به صورت نور تجسم يافته مي‎يابد.
5. قرآن كريم به مستكبراني كه طلاها و نقره‎ها را از راه‎هاي غير مشروع به دست آورده و به صورت گنجهايي پنهان ساخته، و از مسير توليد و مصرف خارج مي‎سازند، هشدار مي‎دهد كه همين اندوخته‎ها در سراي ديگر سرخ گرديده و بر پيشاني و پشت و پهلوي آنان نهاده مي‎شود، آن‎جا كه مي‎فرمايد:
«وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ».
[8]
ـ كساني را كه طلا و نقره را مي‎اندوزند و در راه خدا انفاق نمي‎كنند به عذاب دردناكي بشارت بده، روزي كه آن طلاها و نقره‎ها در آتش دوزخ سرخ گرديده و بر پيشاني و پهلو و پشت آنان نهاده مي‎شود، و به آنان گفته مي‎شود: اين همان چيزي است كه از قبل براي خودتان اندوخته‎ايد، پس آن‎چه را انداخته‎ايد، بچشيد.
نكتة قابل دقت در اين آيه آن است كه مي‎فرمايد: «هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ»؛ يعني، اين آتش و عذاب همان است كه شما براي خود اندوخته‎ايد، و به عبارت ديگر: اين‎گونه يعني طلاها و نقره‎ها در دو نشأة (دنيا و آخرت) به دو صورت مجسم مي‎گردد: در اين جهان به صورت فلز خيره كننده چشمها، و در جهان آخرت به صورت عذاب دردناك خداوندي.
6. «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ...».
[9]
ـ كساني كه به آن‎چه خدا از فضل خود به آنان عطاء كرده است، بخل مي‎ورزند، گمان مي‎كنند كه اين بخل و امساك براي آنان بهتر است، بلكه اين كار براي آنان بدتر مي‎باشد (زيرا) به زودي آن‎چه را به آن بخل ورزيده‎اند، به صورت طوقي به گردن آنان خواهد افتاد.
اين آية شريفه نيز بسان آية قبل مي‎رساند: اموالي كه انسان برخلاف حكم الهي روي هم انباشته كند، در قيامت به صورت طوقي آزاردهنده تجسم يافته و ماية عذاب بخل ورزان خواهد شد.
7. لقمان حكيم در نصايح خود به فرزندش مي‎گويد:
«يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ».
[10]
ـ فرزندم (هر كاري كه از انسان سر زند) هر چند به اندازه سنگيني خردلي در ميان صخره‎ها و يا آسمان‎ها و زمين باشد، خداوند آن را در روز رستاخيز مي‎آورد.
از ظاهر اين آية شريفه نيز برمي‎آيد كه: خداوند در روز قيامت خود عمل انسان را مي‎آورد و آن را ملاك پاداش و يا كيفر قرار مي‎دهد.
8. قرآن كريم در آية ديگر، همين واقعيت را به گونه‎اي ديگر يادآور شده و مي‎فرمايد:
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ».
[11]
ـ هر كس به اندازه سنگيني ذره‎اي كار نيك انجام دهد آن را مي‎بيند، و هر كس به اندازه سنگيني ذره‎اي كار بد انجام دهد، آن را مي‎بيند.
نكتة قابل توجه در اين آية شريفه، كلمة «يَره» است، زيرا ضمير مفعولي موجود در آن به خود عمل كه از كلمة يعمل استفاده مي‎شود، و يا به كلمه «خيراً و شراً» بر مي‎گردد.


[1] . فـباعتبـار خـلقه الانسان ملك او اعـجبم او شـيطان
فهو و ان وحد دنـيا وزعا اربـعة عقـبي فـكان سبعاً
بهيمة مع كون شهوة غضب شيمتة و إن عليه قد غلب
مكر فـشيطان و إذ سـجية سـنـة فـصور بـهيـة.
[2] . آل عمران/ 30.
[3] . نظير اين آيه است آية «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً» (كهف/ 42)، و آية «عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ» (تكوير/ 14).
[4] . بقره/ 174.
[5] . نساء، 10.
[6] . حديد/ 13.
[7] . حديد/ 13.
[8] . توبه/ 35ـ34.
[9] . آل عمران/ 80.
[10] . لقمان/ 16.
[11] . زلزله/ 8ـ7.
اين حكم كلي، اعمال انسان را نيز شامل مي‎شود.
اما اين‎كه وجود عرض در اين جهان متكي به وجود جوهر است، دليل بر آن نيست كه در سراي ديگر نيز چنين باشد؛ زيرا احكام آخرت با احكام دنيا متفاوت است، مگر در محالات ذاتي كه تبدل در آن‎ها محال است. قرآن كريم با صراحت بيان نموده است كه در قيامت زمين و آسمان و آن‎چه در آنهاست تبدل مي‎يابند.
[1]
بنابراين، از نظر عقلي تجسم اعمال كاملاً امكان‎پذير است، و دلايل نقلي نيز بر تحقق آن دلالت دارند، و هيچ‎گونه ضرورتي براي تأويل آنها وجود ندارد.
فقيه و عارف نامي شيخ بهاءالدين‎عاملي(ره) دربارة تجسم اعمال گفته است: «مسئلة تجسم اعمال در روايات بسياري از شيعه و اهل سنت وارد شده است. اهل سنت در اين‎باره گفته‎اند: مارها و عقرب‎ها و آتش‎هايي كه در قبر و قيامت ظاهر مي‎شوند. در حقيقت همان كارهاي زشت و ناپسند عقايد باطل است كه در نشأه برزخ و قيامت به صورت‎هاي ياد شده ظاهر مي‎شوند؛ چنان‎كه روح و ريحان، و نعمت‎هاي لذت‎بخش ديگر، در حقيقت همان اخلاق پسنديده و اعمال شايسته و عقايد حقه است كه در جهان برزخ و قيامت بدان صورت نمايان گرديده‎اند؛ زيرا حقيقت يك چيز است كه در نشأه‎هاي مختلف آثار گوناگوني دارد.» شيخ بهايي(ره) سپس برخي از آيات و رواياتي را كه پيش از اين نقل كرده است، به عنوان شاهد بر مدعاي خود يادآور شده است.
[2]
علم و تجسم اعمال
اگر چه تجسم اعمال بسي فراتر و عميق‎تر از تبدل‎ها و تحول‎هاي عالم طبيعت است، اما براي تقريب به ذهن مي‎توان از قانون تبدل ماده به انرژي، و تبدل انرژي به ماده كه يكي از قوانين مسلم علمي است، در اين‎باره كمك گرفت؛ زيرا طبق اين قانون، و با توجه به اين كه حقيقت كار و عمل انسان از نظر علمي چيزي جز تبدل ذخاير مادي به انرژي نيست، مي‎توان چنين نتيجه گرفت:
1. حقيقت كار در انسان عبارت است از تبدل ماده به انرژي.
2. مقدار انرژي از نظر علم هميشه ثابت است، و فقط صورت‎هاي آن تغيير مي‎يابد.
3. ماده و انرژي دو چهرة يك واقعيت مي‎باشند.
4. همان‎گونه كه ماده به انرژي تبديل مي‎شود، انرژي نيز در شرايط خاصي به ماده مبدل مي‎گردد.
بنابراين، از نظر علم جديد، تبدل يافتن اعمال انسان در جهان ديگر به مادة ديگر امري ممكن و قابل قبول است، در نتيجه علم تجربي نيز به گونه‎اي تجسم اعمال را تأييد مي‎كند.
[3]
در پايان، يادآور مي‎شويم كه اعتقاد به تجسم اعمال با وجود پاره‎اي پاداشها يا كيفرهاي قراردادي كه متناسب با نوع اعمال و بر اساس علم و حكمت الهي مقرر گرديده است، منافات ندارد؛ زيرا اگر از هرگونه پيش‎داوري بپرهيزيم و صرفاً با استناد به آيات قرآن و روايات در اين‎باره داوري كنيم، بايد هر دو گونه پاداش و كيفر را پذيرا باشيم.
چنان‎كه اعتقاد به تجسم اعمال با مسئله شفاعت كه از ضروريات شريعت اسلام است نيز منافات ندارد؛ زيرا همان‎گونه كه در اين جهان قوانين الهي از طريق اسباب و علل ويژه عمل مي‎كنند، در سراي آخرت نيز چنين است و هيچ اشكالي ندارد كه شفاعت به عنوان يك علت و سبب قوي‎تر،‌ در موارد خاص تجسم اعمال غلبه نمايد، همان‎گونه كه اسباب و علل طبيعي نيز گاهي يكديگر را خنثي مي‎سازند.
به عبارت ديگر: همان‎گونه كه توبه قبل از فرا رسيدن مرگ، مانع از تجسم و تمثل گناه در سراي ديگر مي‎شود، شفاعت نيز در جهان ديگر از موانع تجسم عمل به شمار مي‎رود.
[4]


[1] . «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ». (ابراهيم/ 48)
[2] . بحار الانوار، ج 7، ص 228.
[3] . منشور جاويد، ج 8، ص 423ـ422.
[4] . همان،‌ص 435ـ434.

نوشته شده توسط ریحانی در 22:27 |  لینک ثابت   •